پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱۱

عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را

دزد چون شحنه شود امن کند عالم را

آب جان را چو گهر در گره تن مگذار

چون گل و لاله به خورشید رسان شبنم را

در وصالیم و همان خون جگر می نوشیم

تلخی از دل نبرد قرب حرم زمزم را

عالم از جای به تعظیم کلامش خیزد

هر که چون صبح برآرد به تأمل دم را

رم آهوی حرم پای گرانخواب شود

چون به دوش افکنی آن زلف خم اندر خم را

قفس شیر نگشته است نیستان هرگز

عشق آن نیست که بر هم نزند عالم را

شور و غوغا نبود در سفر اهل نظر

نیست آواز درا قافله شبنم را

زینت مردم آزاده بود بی برگی

محضر جود بود دست تهی حاتم را

چه خبر از دل آواره ما خواهد داشت؟

مست نازی که ندارد خبر عالم را

صائب از شعله آه تو، که روشن بادا!

می توان خواند شب تار خط درهم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۳وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مرا
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۴تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۵هر نفس تازه گلی زیبِ کنارست مرا
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۶نفس سوخته روشنگر جان است مرا
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۷نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۸دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۹گلِ داغ است اگر تاجِ زری هست مرا
  8. غزل شمارهٔ ۵۲۰چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.