پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۹

شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را

نی به ناخن شکند پنجه تدبیرش را

هر که دیوانه آن زلف چو زنجیر شود

چرخ در گوش کشد حلقه زنجیرش را

گل خورشید ز هر ذره به دامن چیند

هر که آرد به نظر حسن جهانگیرش را

در دو عالم شود انگشت نما چون مه نو

لب زخمی که ببوسد لب شمشیرش را

چون هدف، گردن امید برافراخته ام

تا چو مژگان به نظر جای دهم تیرش را

از شکر خنده آن طفل دل عالم سوخت

دایه آمیخت همانا به شکر شیرش را

چه دهی پشت به دیوار درین خانه که هست

هر نفس صورتی آیینه تصویرش را

سنگ کم می شمرد لعل و گهر را صائب

به چه از راه برم چشم و دل سیرش را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱۱عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را
  2. غزل شمارهٔ ۵۱۲فقر بی قدر کند سلطنت عالم را
  3. غزل شمارهٔ ۵۱۳وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مرا
  4. غزل شمارهٔ ۵۱۴تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا
  5. غزل شمارهٔ ۵۱۵هر نفس تازه گلی زیبِ کنارست مرا
  6. غزل شمارهٔ ۵۱۶نفس سوخته روشنگر جان است مرا
  7. غزل شمارهٔ ۵۱۷نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا
  8. غزل شمارهٔ ۵۱۸دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.