پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۹

مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن‌ها

که در آخر به جایی می‌رسد از خود رمیدن‌ها

عنان نفس را بگذار چندی تا به راه آید

که از خامی برآرد اسب سرکش را دویدن‌ها

ظهور پختگی با خویش دارد حجت قاطع

ز خامی بر ثمر مشکل بود از خود بریدن‌ها

به غفلت مگذران زنهار ایام جوانی را

که دارد تیر غافل در کمین، غافل چریدن‌ها

نظر بر منزل افکن از بلند و پست فارغ شو

که شد هموار راه من ز پیش پا ندیدن‌ها

نمی‌گردد چو خون مرده از من نشتری رنگین

نیفتد هیچ کافر در طلسم آرمیدن‌ها!

نه ای مرد پشیمانی، به خون خوردن قناعت کن

که بد خمیازه‌ای دارد لب ساغر مکیدن‌ها

مکن با عشقبازان سرکشی، بر خویش رحمی کن

که یوسف رفت در زندان ازین دامن کشیدن‌ها

ورق گرداند پرواز نشاط از دفتر بالم

به چشم انتظار افتاد دوران پریدن‌ها

رمیدن شیوه ذاتی است صائب شوخ‌چشمان را

به یاد آهوی وحشی مده از خود رمیدن‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۱ترا پر چون صدف شد گوش از سیماب در دریا
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۲به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۳نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۴چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۵محمل شوق کجا، کعبه امید کجا
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۶من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۷صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۸هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.