پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۸

زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشن‌ها

ز خوی آتشینت تازه دایم داغ گلخن‌ها

نظر بر آفتاب و ماه نگشایند اهل دل

درین کشور نیندازد سیاهی داغ روزن‌ها

ننازم چون به بخت خود، که در عهد جنون من

دل سنگین به جای سنگ می‌بارد ز دامن‌ها

سر آمد سال‌ها از دور مجنون و همان خیزد

ز چشم آهوان چون حلقه زنجیر شیون‌ها

ز جوش خون چنان شد چاک زخم سینه‌پردازم

که بیرون رفت از کف رشته تدبیر سوزن‌ها

ز شوق محمل لیلی ز هرجا گرد می‌خیزد

غزالان می‌کشند از دور بی‌تابانه گردن‌ها

به محتاجان مدارا کن که جز نقش پی موران

نباشد هیچ زنجیری برای حفظ خرمن‌ها

در استحکام منزل سعی دارد خواجه، زین غافل

که هر سنگی نهان در آستین دارد فلاخن‌ها

ز خورشید قیامت ساغری لب خشک‌تر دارم

در آن وادی که از ریگ روان گیرند روغن‌ها

مگر رطب اللسان شد خامه صائب درین گلشن؟

که گردیدند با چندین زبان خاموش سوسن‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۰ز خرمن صلح کن با دانه‌ای از دوربینی‌ها
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۱ترا پر چون صدف شد گوش از سیماب در دریا
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۲به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا
  4. غزل شمارهٔ ۴۷۳نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
  5. غزل شمارهٔ ۴۷۴چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟
  6. غزل شمارهٔ ۴۷۵محمل شوق کجا، کعبه امید کجا
  7. غزل شمارهٔ ۴۷۶من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا
  8. غزل شمارهٔ ۴۷۷صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.