پرش به محتوای اصلی
صائب صائب

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۱

ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را

به یک شبنم کند محتاج، رخسار تو گلشن را

ضعیفان را به چشم کم مبین در سرفرازی ها

که تیغ تیز بر دارد ز خاک راه سوزن را

ز گردیدن سپهر سنگدل را نیست دلگیری

که در سرگشتگی باشد گشاد دل فلاخن را

نظر را برگ کاهی از پریدن می شود مانع

بود بسیار، اندک کلفتی دلهای روشن را

ندارد صبح با رخسار آتشناک او نوری

ید بیضا چراغ روز باشد نخل ایمن را

عیار همت ما پست ماند از پستی گردون

نفس در سینه می سوزد چراغ زیر دامن را

سخاوت مال را از دیده بدبین نگه دارد

به از دلجویی موران سپندی نیست خرمن را

گرانجانی ندارد حاصلی در پله گردون

به لنگر، سنگ از گردش نیندازد فلاخن را

چو قمری، سرو با آن سرکشی گیرد در آغوشش

نپیچد هر که صائب از خط تسلیم، گردن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۳نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۴نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۵شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۶ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۷خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین را
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۸طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۹اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین را
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۰چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
همه‌ی غزلیات ←

صائب درباره‌ی صائب

ملک‌الشعرا مولانا میرزا محمدعلی صائب تبریزی رحمه‌الله علیه (زادهٔ ۱۰۰۰ هجری‌ قمری در اصفهان یا بنا به روایتی دیگر در تبریز) از شاعران پرآوازهٔ عهد صفویه بود که به واسطهٔ نوآوری‌ها و مضمون‌پردازی‌های بدیع در سبک رایج آن دوره (سبک هندی) به وی لقب شاهِ سبک هندی داده‌اند. در حقیقت او در این طرز سخن‌وری به قدری به نوآوری پر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.