پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی

غزلیات

۱,۹۹۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۷۴۱ ای از گل تو ما را در دیده خار مانده
  2. شمارهٔ ۱۷۴۲ مهر تو در دل من مانند جان نشسته
  3. شمارهٔ ۱۷۴۳ ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
  4. شمارهٔ ۱۷۴۴ از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره
  5. شمارهٔ ۱۷۴۵ روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
  6. شمارهٔ ۱۷۴۶ شمع فلک برآید با آتشین زبانه
  7. شمارهٔ ۱۷۴۷ من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته
  8. شمارهٔ ۱۷۴۸ ای عشقت آتشی به همه شهر درزده
  9. شمارهٔ ۱۷۴۹ بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده
  10. شمارهٔ ۱۷۵۰ رسید وقت که هر روز بامداد پگه
  11. شمارهٔ ۱۷۵۱ به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
  12. شمارهٔ ۱۷۵۲ مدار جان من از بهر جان ما روزه
  13. شمارهٔ ۱۷۵۳ مهی در آمده و در درونه جا کرده
  14. شمارهٔ ۱۷۵۴ چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
  15. شمارهٔ ۱۷۵۵ بکش به گرد رخ خط دلربا پرده
  16. شمارهٔ ۱۷۵۶ چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده
  17. شمارهٔ ۱۷۵۷ مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده
  18. شمارهٔ ۱۷۵۸ ای فراق تو یار دیرینه
  19. شمارهٔ ۱۷۵۹ ای رخت شمع حسن برکرده
  20. شمارهٔ ۱۷۶۰ مه به زلف تو گر شود بسته
  21. شمارهٔ ۱۷۶۱ جهان تا مه روشنت ساخته
  22. شمارهٔ ۱۷۶۲ لبت در سخن انگبین ریخته
  23. شمارهٔ ۱۷۶۳ در اوصاف خود عقل را ره مده
  24. شمارهٔ ۱۷۶۴ قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده
  25. شمارهٔ ۱۷۶۵ جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده
  26. شمارهٔ ۱۷۶۶ ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته
  27. شمارهٔ ۱۷۶۷ ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه
  28. شمارهٔ ۱۷۶۸ به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
  29. شمارهٔ ۱۷۶۹ به باغ سایه ابرست و آب در سایه
  30. شمارهٔ ۱۷۷۰ ای لبت شهر پر شکر کرده
  31. شمارهٔ ۱۷۷۱ قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای
  32. شمارهٔ ۱۷۷۲ شهری‌ست معمور و در او از هر طرف مه‌پاره‌ای
  33. شمارهٔ ۱۷۷۳ جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای
  34. شمارهٔ ۱۷۷۴ هرروز کآفتاب برآرد زبانه‌ای
  35. شمارهٔ ۱۷۷۵ فریاد کاندر شهر ما خون می‌کند عیاره‌ای
  36. شمارهٔ ۱۷۷۶ خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نه‌ای
  37. شمارهٔ ۱۷۷۷ دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای
  38. شمارهٔ ۱۷۷۸ ای درد بیدرد دلم، تاراج پنهان کرده ای
  39. شمارهٔ ۱۷۷۹ ای که چشم من به روی خویش روشن کرده‌ای
  40. شمارهٔ ۱۷۸۰ سینه‌ام را از غم عالم تو بی‌غم کرده‌ای
  41. شمارهٔ ۱۷۸۱ ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای
  42. شمارهٔ ۱۷۸۲ ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
  43. شمارهٔ ۱۷۸۳ خنده را سوختن جان من آموخته ای
  44. شمارهٔ ۱۷۸۴ آتش اندر آب هرگز دیده‌ای
  45. شمارهٔ ۱۷۸۵ باز بر خونم کمر بربسته ای
  46. شمارهٔ ۱۷۸۶ سر در خمار، شب به کنار که بوده‌ای؟
  47. شمارهٔ ۱۷۸۷ ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
  48. شمارهٔ ۱۷۸۸ مشک بر اطراف مه آورده ای
  49. شمارهٔ ۱۷۸۹ ز آب ملاحت که رخ آلوده ای
  50. شمارهٔ ۱۷۹۰ گرچه به هر سخن دلم از تن ربوده‌ای
  51. شمارهٔ ۱۷۹۱ تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای
  52. شمارهٔ ۱۷۹۲ آن دل خراب شد که تو آباد دیده‌ای
  53. شمارهٔ ۱۷۹۳ تو با آن رو بگو مه را، چه باشی؟
  54. شمارهٔ ۱۷۹۴ چه بد کردیم کز ما برشکستی؟
  55. شمارهٔ ۱۷۹۵ چون می نرسد دست به پایی که تو داری
  56. شمارهٔ ۱۷۹۶ رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
  57. شمارهٔ ۱۷۹۷ مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟
  58. شمارهٔ ۱۷۹۸ دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
  59. شمارهٔ ۱۷۹۹ ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
  60. شمارهٔ ۱۸۰۰ ای باد، سلام دلم آنجا برسانی

متن اشعار به نقل از گنجور.