فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱۷۴۱ ای از گل تو ما را در دیده خار مانده
- شمارهٔ ۱۷۴۲ مهر تو در دل من مانند جان نشسته
- شمارهٔ ۱۷۴۳ ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
- شمارهٔ ۱۷۴۴ از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره
- شمارهٔ ۱۷۴۵ روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
- شمارهٔ ۱۷۴۶ شمع فلک برآید با آتشین زبانه
- شمارهٔ ۱۷۴۷ من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته
- شمارهٔ ۱۷۴۸ ای عشقت آتشی به همه شهر درزده
- شمارهٔ ۱۷۴۹ بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده
- شمارهٔ ۱۷۵۰ رسید وقت که هر روز بامداد پگه
- شمارهٔ ۱۷۵۱ به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
- شمارهٔ ۱۷۵۲ مدار جان من از بهر جان ما روزه
- شمارهٔ ۱۷۵۳ مهی در آمده و در درونه جا کرده
- شمارهٔ ۱۷۵۴ چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
- شمارهٔ ۱۷۵۵ بکش به گرد رخ خط دلربا پرده
- شمارهٔ ۱۷۵۶ چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده
- شمارهٔ ۱۷۵۷ مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده
- شمارهٔ ۱۷۵۸ ای فراق تو یار دیرینه
- شمارهٔ ۱۷۵۹ ای رخت شمع حسن برکرده
- شمارهٔ ۱۷۶۰ مه به زلف تو گر شود بسته
- شمارهٔ ۱۷۶۱ جهان تا مه روشنت ساخته
- شمارهٔ ۱۷۶۲ لبت در سخن انگبین ریخته
- شمارهٔ ۱۷۶۳ در اوصاف خود عقل را ره مده
- شمارهٔ ۱۷۶۴ قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده
- شمارهٔ ۱۷۶۵ جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده
- شمارهٔ ۱۷۶۶ ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته
- شمارهٔ ۱۷۶۷ ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه
- شمارهٔ ۱۷۶۸ به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
- شمارهٔ ۱۷۶۹ به باغ سایه ابرست و آب در سایه
- شمارهٔ ۱۷۷۰ ای لبت شهر پر شکر کرده
- شمارهٔ ۱۷۷۱ قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای
- شمارهٔ ۱۷۷۲ شهریست معمور و در او از هر طرف مهپارهای
- شمارهٔ ۱۷۷۳ جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای
- شمارهٔ ۱۷۷۴ هرروز کآفتاب برآرد زبانهای
- شمارهٔ ۱۷۷۵ فریاد کاندر شهر ما خون میکند عیارهای
- شمارهٔ ۱۷۷۶ خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نهای
- شمارهٔ ۱۷۷۷ دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای
- شمارهٔ ۱۷۷۸ ای درد بیدرد دلم، تاراج پنهان کرده ای
- شمارهٔ ۱۷۷۹ ای که چشم من به روی خویش روشن کردهای
- شمارهٔ ۱۷۸۰ سینهام را از غم عالم تو بیغم کردهای
- شمارهٔ ۱۷۸۱ ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای
- شمارهٔ ۱۷۸۲ ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
- شمارهٔ ۱۷۸۳ خنده را سوختن جان من آموخته ای
- شمارهٔ ۱۷۸۴ آتش اندر آب هرگز دیدهای
- شمارهٔ ۱۷۸۵ باز بر خونم کمر بربسته ای
- شمارهٔ ۱۷۸۶ سر در خمار، شب به کنار که بودهای؟
- شمارهٔ ۱۷۸۷ ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
- شمارهٔ ۱۷۸۸ مشک بر اطراف مه آورده ای
- شمارهٔ ۱۷۸۹ ز آب ملاحت که رخ آلوده ای
- شمارهٔ ۱۷۹۰ گرچه به هر سخن دلم از تن ربودهای
- شمارهٔ ۱۷۹۱ تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای
- شمارهٔ ۱۷۹۲ آن دل خراب شد که تو آباد دیدهای
- شمارهٔ ۱۷۹۳ تو با آن رو بگو مه را، چه باشی؟
- شمارهٔ ۱۷۹۴ چه بد کردیم کز ما برشکستی؟
- شمارهٔ ۱۷۹۵ چون می نرسد دست به پایی که تو داری
- شمارهٔ ۱۷۹۶ رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
- شمارهٔ ۱۷۹۷ مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟
- شمارهٔ ۱۷۹۸ دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
- شمارهٔ ۱۷۹۹ ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
- شمارهٔ ۱۸۰۰ ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
متن اشعار به نقل از گنجور.