پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹۹

ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی

در گوشه ای در گوش به تنهاش بگویی

از هر نمط آنجا سخنی درفگنی، پس

زانگونه که دانی سخن ماش بگویی

از غمزه او هست همه شهر به فریاد

آهسته بدان غمزه رعناش بگویی

با دامن پر خون چو به بازار فتادم

حال من تر دامن ترساش بگویی

گستاخی بوسه نکنم، لیک پیامی

از هر لب من با کف هر پاش بگویی

گفتی که کشد دردت از نام تو، گویم

«ای کاش بگویی و ز ما کاش بگویی!»

داد داده اویم، اگر امروز دهم جان

فردا خبری از پی فرداش بگویی

چون مردن من زحمت آن پاش تیرزد

این چاش مخوانی و همانجاش بگویی

هر چند دل خسرو ازو سوخت، نخواهم

کش هیچ ملامت کنی، اماش بگویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰۱ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
  2. شمارهٔ ۱۸۰۲شتربانا، دمی محمل میارای
  3. شمارهٔ ۱۸۰۳مرا زان میر خوبان نیست روزی
  4. شمارهٔ ۱۸۰۴چه کردم کآخرم فرمان نکردی
  5. شمارهٔ ۱۸۰۵چنین کان خنده شیرین تو کردی
  6. شمارهٔ ۱۸۰۶ز رحمت چشم بر چاکر نداری
  7. شمارهٔ ۱۸۰۷شکستی طره، تا در سر چه داری؟
  8. شمارهٔ ۱۸۰۸مرا چند آخر از خود دور داری؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.