پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰۳

مرا زان میر خوبان نیست روزی

گدایان را ز شاهان نیست روزی

به سنگی چون سگان خرسندم از دور

گرم چوبی ز دربان نیست روزی

ز من زایل کن، ای جان، زحمت خویش

چو درمانت ز جانان نیست روزی

رو، ای اسکندر، از همراهی خضر

ترا چون آب حیوان نیست روزی

به حیله چند بتوان زیست آخر

تنی دارم کش از جان نیست روزی

هوس بردم به رویش، گفت بختم

شما را از گلستان نیست روزی

دل و جان و خرد بردی، ترا باد

مرا باری از ایشان نیست روزی

ز دردت باد روزی مند جانم

به دردی کش ز درمان نیست روزی

چه سود از گریه خسرو در این غم؟

چو کشتش را ز باران نیست روزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰۵چنین کان خنده شیرین تو کردی
  2. شمارهٔ ۱۸۰۶ز رحمت چشم بر چاکر نداری
  3. شمارهٔ ۱۸۰۷شکستی طره، تا در سر چه داری؟
  4. شمارهٔ ۱۸۰۸مرا چند آخر از خود دور داری؟
  5. شمارهٔ ۱۸۰۹دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟
  6. شمارهٔ ۱۸۱۰رخساره چه می پوشی، در کینه چه می کوشی؟
  7. شمارهٔ ۱۸۱۱اگر تو سرگذشت من بدانی
  8. شمارهٔ ۱۸۱۲نگارین مرا شد نوجوانی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.