پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰۹

دلا، با غمزه خوبان چه بازی؟

بگو با تیغ خون افشان چه بازی؟

مرا گویی که با من بازیی کن

کنم، جانا، ولی با جان چه بازی؟

ز جان سیر آمدستم من، وگرنه

مرا با آن لب و دندان چه بازی؟

تفحص کن که حال کشتگان چیست؟

چه رانی مرکب و چوگان چه بازی؟

چرا بر خود نمی بخشایی، ای دل

بر کافر مسلمانان چه بازی؟

چو پوشی درد خود از بیم جانی

چنین عشقی، بگو، پنهان چه بازی؟

نه از یارست خوشتر، آنکه بینی

نه از عشق است بهتر، آنچه بازی؟

مکن خسرو که بازی نیست این کار

ترا با ساقی سلطان چه بازی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱۱اگر تو سرگذشت من بدانی
  2. شمارهٔ ۱۸۱۲نگارین مرا شد نوجوانی
  3. شمارهٔ ۱۸۱۳سزد گر نیکویی در من ببینی
  4. شمارهٔ ۱۸۱۴دیوانه شدم ز یار بدخوی
  5. شمارهٔ ۱۸۱۵بر لب اثر شراب داری
  6. شمارهٔ ۱۸۱۶جانا، تو زغم خبر نداری
  7. شمارهٔ ۱۸۱۷نی کار کسی ست عشقبازی
  8. شمارهٔ ۱۸۱۸ای برده دلم به دلستانی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.