پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱۱

اگر تو سرگذشت من بدانی

دگر افسانه مجنون نخوانی

همی گوید «برو بیدار می باش

مکن تعلیم سگ را پاسبانی »

ز من پرسی که همدردان چه کردند؟

ترا دادند جان و زندگانی

مرا گرد سر آن چشم گردان

که تا بر من فتد آن ناتوانی

نماندم استخوانی هم که باری

سگ تو باشد از من میهمانی

طبیبم داغ فرماید، نداند

که صد جا بیش دارم در نهانی

به بالینش منالید، ای اسیران

که بس شیرین بود خواب گرانی

مرا جان در وفاداری برآمد

هنوز اندر حق من بدگمانی

به قتل خسرو آمد عشق و شادم

که یاری همرهی شد آن جهانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱۳سزد گر نیکویی در من ببینی
  2. شمارهٔ ۱۸۱۴دیوانه شدم ز یار بدخوی
  3. شمارهٔ ۱۸۱۵بر لب اثر شراب داری
  4. شمارهٔ ۱۸۱۶جانا، تو زغم خبر نداری
  5. شمارهٔ ۱۸۱۷نی کار کسی ست عشقبازی
  6. شمارهٔ ۱۸۱۸ای برده دلم به دلستانی
  7. شمارهٔ ۱۸۱۹ای آنکه تمام هم چو ماهی
  8. شمارهٔ ۱۸۲۰ای مردم دیده نکویی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.