پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲۰

ای مردم دیده نکویی

شاد آنکه درون چشم اویی

من بی تو چگویمت که چونم

بی من تو چگونه ای، نگویی

سیب ار چه تراست، آب او را

چاه زنخ تو برد گویی

بر پسته لب تو تا نخندید

از پسته نرفت تنگ خویی

بر مشک دهی به خون گواهی

گر طره خویشتن ببویی

گل پیش تو، گر به باغ رانی

خیزد به هزار تازه رویی

دریاب که گوهری چو اشکم

در خاک نیابی، ار بجویی

من پای ز آب دیده شویم

تو دست ز خون من نشویی

با این همه از تو چشم بد دور

ای مردم دیده را نکویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲۲ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری
  2. شمارهٔ ۱۸۲۳ای مه، بدین چابک‌روی، از آسمان کیستی؟
  3. شمارهٔ ۱۸۲۴زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی
  4. شمارهٔ ۱۸۲۵ای چهرهٔ زیبای تو رشکِ بتانِ آزری
  5. شمارهٔ ۱۸۲۶جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی
  6. شمارهٔ ۱۸۲۷نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی
  7. شمارهٔ ۱۸۲۸قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی
  8. شمارهٔ ۱۸۲۹می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.