پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲۵

ای چهرهٔ زیبای تو رشکِ بتانِ آزری

هر چند وصفت می‌کنم، در حسن از آن زیباتری

هرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر

شمسی ندانم یا قمر، حوری ندانم یا پری

آفاق را گردیده‌ام، مهر بتان ورزیده‌ام

بسیار خوبان دیده‌ام، اما تو چیز دیگری

ای راحت و آرام جان، با قد چون سرو روان

زینسان مرو دامن کشان، کآرام جانم می‌بری

عزم تماشا کرده‌ای، آهنگ صحرا کرده‌ای

جان و دل ما برده‌ای، این است رسم دلبری

عالم همه یغمای تو، خلقی همه شیدای تو

آن نرگس رعنای تو آورده کیش کافری

خسرو غریب است و گدا، افتاده در شهر شما

باشد که از بهر خدا سوی غریبان بنگری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲۷نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی
  2. شمارهٔ ۱۸۲۸قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی
  3. شمارهٔ ۱۸۲۹می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی
  4. شمارهٔ ۱۸۳۰دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی
  5. شمارهٔ ۱۸۳۱کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
  6. شمارهٔ ۱۸۳۲ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
  7. شمارهٔ ۱۸۳۳رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
  8. شمارهٔ ۱۸۳۴خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.