پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲۸

قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی

کآفت و فتنه نوی در دل و دین که می روی

باز دگر بلای جان آمد و تا گرفت خون

تا به تو افتدش نظر، مست چنین که می روی

غمزه بس است قتل را، تیر و کمان چه می بری؟

غصه همی کشد مرا، زین به کمین که می روی

گر چه نمی کشی مرا، هم نفسی ز پا نشین

بر من خسته جان و دل از نو همین که می روی

می روی اندرون جان ور به دروغ گویمت

سر بشکاف، جان بکن، نیک ببین که می روی

خلق نداند اینکه هست از پی فتنه رفتنت

خسرو اگر نمی شود بر سر این که می روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳۰دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی
  2. شمارهٔ ۱۸۳۱کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
  3. شمارهٔ ۱۸۳۲ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
  4. شمارهٔ ۱۸۳۳رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
  5. شمارهٔ ۱۸۳۴خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی
  6. شمارهٔ ۱۸۳۵باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟
  7. شمارهٔ ۱۸۳۶سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی
  8. شمارهٔ ۱۸۳۷باز بهر جان ما را ناز در سر می‌کنی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.