پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳۵

باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟

کز برای جان مسکینان بلا آید همی

من نخواهم زیست، این بو می شناسم کز کجاست

خون من در گردنش، بر من چه ها آید همی

رو بگردان، ای صبا، بر من ببخشای و بیا

کز تو بوی آن نگار آشنا آید همی

بوی گل گه گه که می آید، ز من جان می رود

زانکه من می دانم و من کز کجا آید همی

یار حاضر، من نمی دانم ز بیهوشی خویش

کوست این یا می رسد یا رفت یا آید همی

صبر فرمایند و من بیخود که درد عشق را

دل که رفت از جای خود، کمتر به جا آید همی

خلق گوید، خسروا، غم کشت، از خود یاد کن

در چنین اندیشه یاد خود کرا آید همی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳۷باز بهر جان ما را ناز در سر می‌کنی
  2. شمارهٔ ۱۸۳۸ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی
  3. شمارهٔ ۱۸۳۹هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی
  4. شمارهٔ ۱۸۴۰چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی
  5. شمارهٔ ۱۸۴۱گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی
  6. شمارهٔ ۱۸۴۲جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
  7. شمارهٔ ۱۸۴۳چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟
  8. شمارهٔ ۱۸۴۴ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.