پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳۶

سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی

میل دل بر سبزه و آب روان آید همی

ابر گوهر بار پنداری که از دریا کنار

بار مروارید بسته کاروان آید همی

جای آن باشد که دل چون گل ز شادی بشکفد

کز صبا امروز بوی آن جوان آید همی

می رود آن نازنین گیسوکشان از هر طرف

صد هزاران دل به دنبالش کشان آید همی

جان من گر زنده ماند جاودان نبود عجب

کآب حیوان از لبت در جوی جان آید همی

وه که هر شب با چنان فریاد کاندر کوی تست

خواب در چشمت ندانم بر چه سان آید همی

باد هر دم تازه تر گلزار حسنت کز چه رو

هر سحر خسرو چو بلبل در فغان آید همی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳۸ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی
  2. شمارهٔ ۱۸۳۹هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی
  3. شمارهٔ ۱۸۴۰چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی
  4. شمارهٔ ۱۸۴۱گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی
  5. شمارهٔ ۱۸۴۲جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
  6. شمارهٔ ۱۸۴۳چه شدت که از کرشمه نظری به ما نکردی؟
  7. شمارهٔ ۱۸۴۴ز نظر اگر چه دوری، شب و روز در حضوری
  8. شمارهٔ ۱۸۴۵بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.