پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳۳

رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری

چشم مست تو بدان نرگس رعنای خماری

می روی در ره و می گردد جان گرد سر تو

هم بدان گونه که گرد سر گل باشد خاری

تیغ بگذار که باری حق عشقت بگذارم

گر نه آنی تو که با ما حق صحبت بگذاری

بیهده ست این که سر کوی تو باران دو چشمم

کز وفا خوشه نیابم که تو این تخم بکاری

شادمانم به غمت گر چه دل سوخته خون شد

شاد بادا دل تو گر چه ز ما یاد نیاری

صید آن چشم شدم، گر کشدم نیست ملامت

گر بجویند ز ترکان دیت خون شکاری

ای خیال رخ آن یار جدامانده درین دل

او چون مهمان نرسد، خانه به صورت چه نگاری؟

ای که بی فایده پندم دهی، آن روی ندیده

گر ببینیش تو هم گوش به آن پند نداری

آبگینه ست دل نازک بی طاقت خسرو

بشکند وه که چنین گر تو ز دستت بگذاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳۵باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟
  2. شمارهٔ ۱۸۳۶سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی
  3. شمارهٔ ۱۸۳۷باز بهر جان ما را ناز در سر می‌کنی
  4. شمارهٔ ۱۸۳۸ای پریوش، هر چه رسم مردمی کم می کنی
  5. شمارهٔ ۱۸۳۹هر زمانی از کرشمه خویشتن بینی کنی
  6. شمارهٔ ۱۸۴۰چتر عنبروش کن از گیسو که سلطان منی
  7. شمارهٔ ۱۸۴۱گر تو سیمین سرو را شکل سرافرازی دهی
  8. شمارهٔ ۱۸۴۲جان شیرین منی، ای از لطافت چون پری
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.