پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲۷

نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی

مهر فزون نمی شود تا تو به کین نمی شوی

صد ستم و جفای تو یاد نمی کنم به دل

هیچ فرامشم به دل، ای بت چین، نمی شوی

می نگری در آینه، من ز قرار می شوم

گر چه تو نیز می شوی، لیک چنین نمی شوی

از تو چنین که می رسد نور به ماه آسمان

در عجبم که تو چرا ماه زمین نمی شوی!

جان کسان که می شود هر شبی ار به کین تو

خود دل تو نمی شود تا تو به کین نمی شوی

جور و جفا نبود بس، بر سکنات نیز شد

باری از آن بتر مشو، گر به از این نمی شوی

آخر امید پای تو داشت سرم به خاک ره

گیر که از کرشمه تو بر سر این نمی شوی

چون دل خسرو از غمت گوشه نشین غم شده

وه که تو هیچگه بر او گوشه نشین نمی شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲۹می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی
  2. شمارهٔ ۱۸۳۰دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی
  3. شمارهٔ ۱۸۳۱کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
  4. شمارهٔ ۱۸۳۲ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
  5. شمارهٔ ۱۸۳۳رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
  6. شمارهٔ ۱۸۳۴خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی
  7. شمارهٔ ۱۸۳۵باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟
  8. شمارهٔ ۱۸۳۶سبزه نوخیز است و باران در فشان آید همی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.