پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲۶

جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی

مرده تنی من ببین، کوش کز آن من شوی

شد به بقین دیگران ماه تمام روی تو

چشمه آفتاب شو، گر به گمان من شوی

چند به چربی زبان همچو چراغ سوزیم

سوخته عاقبت گهی هم به زبان من شوی

گر به فغان من ترا دردسری ست، باز ده

نیستم آن طمع که تو دردستان من شوی

سیم بگیرم از برت، گر بکنی عنایتی

وام بخواهم از لبت، گر تو ضمان من شوی

برگذر دو چشم من کاب روانست در گذر

پیش که غرقه ناگهان ز آب روان من شوی

فتنه خسروی به رخ، پهلوی من نشین دمی

بو که به چیزی از بلا، فتنه نشان من شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲۸قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی
  2. شمارهٔ ۱۸۲۹می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی
  3. شمارهٔ ۱۸۳۰دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی
  4. شمارهٔ ۱۸۳۱کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
  5. شمارهٔ ۱۸۳۲ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
  6. شمارهٔ ۱۸۳۳رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
  7. شمارهٔ ۱۸۳۴خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی
  8. شمارهٔ ۱۸۳۵باز این ابر بهاری از کجا آید همی؟
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.