پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲۴

زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی

مردن هم از گیسوی خود بر خلق مشکل می کنی

هم جان و تن مأوای تو، هم دیده و دل جای تو

ای از تو ویران خانه ها هر جا که منزل می کنی

بیرون میا در آفتاب، آزرده می‌گردد تنت

یا روی خود با روی او نسخه مقابل می کنی

دلها بری و خون کنی، ای ظالم، آخر رحمتی

آن دل که خواهی کرد خون بهر چه حاصل می کنی

با خار و خس خاک رهش کردم به دیده، گفت چون

می نایم از ننگ اندرون، خانه چه کهگل می کنی

بر من چه غمزه می زنی، کآمد به لب جانم ز غم

این جان یک دم مانده را بهر چه بسمل می کنی؟

ای پندگو، گر شد فزون از خوردن خون جگر

چون من نخواهم زیستن دانم چه بر دل می کنی

خاک ره خود می کنی آلوده از خون کسان

چون حق چشم ماست این، بهر چه بسمل می کنی؟

خسرو که در چاه زنخ اندازی و برناریش

جادوست، پس او را نگر، در چاه بابل می کنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲۶جان به فدات می کنم، بو که از آن من شوی
  2. شمارهٔ ۱۸۲۷نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی
  3. شمارهٔ ۱۸۲۸قصد که داری، ای پسر، باز چنین که می روی
  4. شمارهٔ ۱۸۲۹می گذری که سینه را وقف هوای خود کنی
  5. شمارهٔ ۱۸۳۰دست به گل نمی زنی، زانکه نگار من تویی
  6. شمارهٔ ۱۸۳۱کج کلها، کمان کشا، تنگ قبای کیستی؟
  7. شمارهٔ ۱۸۳۲ای ز غبار خنگ تو یافته دیده روشنی
  8. شمارهٔ ۱۸۳۳رخ خوبت به چه ماند، به گلستان و بهاری
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.