پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱۶

جانا، تو زغم خبر نداری

کز سوز دلم اثر نداری

بردار چو بر درت فتادم

یا خود فگنی و برنداری

تا کی به جواب تلخ سوزی

نی آنکه به لب شکر نداری

جای تو دل من است، بنشین

دل جای دگر اگر نداری

می کن ز جفا هر آنچه خواهی

دانم که جز این هنر نداری

ای غم، تو ز جان من چه خواهی؟

یا کار دگر مگر نداری

خسرو، تو به راه خوبرویان

یکسر چه روی، دو سر نداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱۸ای برده دلم به دلستانی
  2. شمارهٔ ۱۸۱۹ای آنکه تمام هم چو ماهی
  3. شمارهٔ ۱۸۲۰ای مردم دیده نکویی
  4. شمارهٔ ۱۸۲۱بخرام، ای سرو روان کز باغ رضوان خوشتری
  5. شمارهٔ ۱۸۲۲ای قامت چون شاخ گل، از برگ گل خندان تری
  6. شمارهٔ ۱۸۲۳ای مه، بدین چابک‌روی، از آسمان کیستی؟
  7. شمارهٔ ۱۸۲۴زینسان که از هر موی خود زنجیر صد دل می کنی
  8. شمارهٔ ۱۸۲۵ای چهرهٔ زیبای تو رشکِ بتانِ آزری
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.