پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴۶

شمع فلک برآید با آتشین زبانه

ساقی نامسلمان درده می مغانه

کشتی من روان کن مانا کرانه یابم

دریای غم ندارد چون هیچ جا کرانه

چون توبه ام شکستی گر نیست وجه باده

بفروش خانه من با آن شرابخانه

می نیم خورد خود ده ور پاره برنجی

دل بر لب تو دارم، می خواستن بهانه

نی نی که از رخ خود بیهوش کن که باری

یکدم خلاص یابم از محنت زمانه

رو تا رویم بیرون دستم به گردن تو

تو بیخود صبوحی، من بیهش زمانه

ای مه غلام حسنت، چون در خمار باشی

نی رو ز خواب شسته نه موی کرده شانه

مطرب به رود خود زن دستی به ابر باران

وین زهد خشک ما راتر کن به یک ترانه

خسرو خراب مطرب تو مست ناز و سرخوش

هان در چنین نشاطی یک رقص عاشقانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴۸ای عشقت آتشی به همه شهر درزده
  2. شمارهٔ ۱۷۴۹بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده
  3. شمارهٔ ۱۷۵۰رسید وقت که هر روز بامداد پگه
  4. شمارهٔ ۱۷۵۱به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
  5. شمارهٔ ۱۷۵۲مدار جان من از بهر جان ما روزه
  6. شمارهٔ ۱۷۵۳مهی در آمده و در درونه جا کرده
  7. شمارهٔ ۱۷۵۴چو بوی زلف تو همراهی صبا کرده
  8. شمارهٔ ۱۷۵۵بکش به گرد رخ خط دلربا پرده
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.