پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵۷

مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده

مریز خون مسلمان به جرم ناکرده

مرا بکشت لب جان ستان تو، هر چند

مفرحی ست به آب حیات پرورده

ببخش قندی از آن لب که پیش از آن نامید

هم از خیال لبت وام کرده ام خورده

بترس از آنچه به شب یا به خواب کرده دراز

هزار کس به دعا دسبها برآورده

دریده پرده دل را فراق و جان ره یافت

هنوز چند کنم پیش مردمان پرده

بدان که من ز شبیخون هجر جان نبرم

چنین که صبر من آواره گشت در پرده

چه جای پند و نصیحت چو من ز دست شدم

چه سود نعل زر اکنون که لنگ شد زرده

برآر یک نفس، ای صبح تیره، روز امید

مگر سفید شود این شب سیه چرده

به سر چگونه برد راه خسرو مسکین

ضعیف موری و بار فراق صد مرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵۹ای رخت شمع حسن برکرده
  2. شمارهٔ ۱۷۶۰مه به زلف تو گر شود بسته
  3. شمارهٔ ۱۷۶۱جهان تا مه روشنت ساخته
  4. شمارهٔ ۱۷۶۲لبت در سخن انگبین ریخته
  5. شمارهٔ ۱۷۶۳در اوصاف خود عقل را ره مده
  6. شمارهٔ ۱۷۶۴قلاشم، ای منکر، مرا دربانی میخانه ده
  7. شمارهٔ ۱۷۶۵جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده
  8. شمارهٔ ۱۷۶۶ای گل که چنین در بغلت تنگ گرفته
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.