پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶۵

جان بهانه طلب و شکل تو نازآلوده

من نیم زیستنی، جان چه کنم بیهوده؟

بس که در سایه دیوار تو در فریادم

ز آه من سایه دیوار تو هم ناسوده

چشم تو کشتن من گفته که از غم برهم

رحمتش باد که این مرحمتم فرموده

با تو در خواب مرا پهلوی آزاد نسود

گر چه بر خاک درت پهلوی من شد سوده

برسانی ز من، ای گریه، گر آن سو گذری

خدمتی چند به خونابه چشم آلوده

سال ها شد دل من رفت و ندانم به کجاست؟

از که پرسم خبر آن دل گمره بوده؟

قلب باشد نه دل آن که تو در وی بینی

ته همه عقل و زبر پاره عشق اندوده

ندهم قصه سوز دل خویشش، زیراک

شعله ای گیرد، ترسم، به دلش زان دوده

یارب، از سوز دل ما تو نگاهش داری

گر چه بر خسرو دل سوخته کم بخشوده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶۷ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه
  2. شمارهٔ ۱۷۶۸به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه
  3. شمارهٔ ۱۷۶۹به باغ سایه ابرست و آب در سایه
  4. شمارهٔ ۱۷۷۰ای لبت شهر پر شکر کرده
  5. شمارهٔ ۱۷۷۱قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای
  6. شمارهٔ ۱۷۷۲شهری‌ست معمور و در او از هر طرف مه‌پاره‌ای
  7. شمارهٔ ۱۷۷۳جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای
  8. شمارهٔ ۱۷۷۴هرروز کآفتاب برآرد زبانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.