پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶۸

به گردت باد سردی هر دم از عشاق دیوانه

پریشانی زلفت را فراهم کی کند شانه؟

بلای جان شدی و من هم اول روز دانستم

که روزی بهر ما فتنه شود آن شکل ترکانه

مرا خود شورشی بوده ست، عشقت یار شد با آن

حدیث من بدان ماند که دیوان کار دیوانه

دل و جان گر چه با من صحبتی دارند دیرینه

ولیکن چون زیم بی دوست با این چند بیگانه

به بدنامی و رسوایی اسیران را مزن طعنه

تو، ای زاهد، ندیده ستی بلای چشم مستانه

همه یاران به گشت باغ و میل من به کنج غم

یکی زندان نماید بوستان بر مرغ ویرانه

نگون کن، ساقیا، خم را که این آتش که من می دارم

به دریا نیز ننشیند، چه جای طاس و پیمانه

اثر در جانست مستی را اگر در آب و گل بودی

سبو را مست و غلطان دیدمی در صحن میخانه

گرم خون ریزد آن سلطان، فدای بندگان او

که عاشق کز بلا ترسد نباشد مرد مردانه

گه کشتن بود در پیش خوبان رونق عاشق

به گاه جانفروشی گرمی بازار پروانه

شب خسرو همه در قصه خوبان به روز آمد

سگان را در نفیر و پاسبانان را در افسانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷۰ای لبت شهر پر شکر کرده
  2. شمارهٔ ۱۷۷۱قاصد نیامد کآورد زان نامسلمان نامه ای
  3. شمارهٔ ۱۷۷۲شهری‌ست معمور و در او از هر طرف مه‌پاره‌ای
  4. شمارهٔ ۱۷۷۳جان ز هجرت چیست، زار افتاده ای
  5. شمارهٔ ۱۷۷۴هرروز کآفتاب برآرد زبانه‌ای
  6. شمارهٔ ۱۷۷۵فریاد کاندر شهر ما خون می‌کند عیاره‌ای
  7. شمارهٔ ۱۷۷۶خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نه‌ای
  8. شمارهٔ ۱۷۷۷دیری ست کای گلبرگ تر بر روی ما خندان نه ای
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.