پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸۱

ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای

سوی من بین، اگر اندر سر آزار نه ای

از تو هر روز گرفتار بلایی گردم

تو چه دانی که در این روز گرفتار نه ای؟

هر شب از ناله من خواب نیاید کس را

خفته ای تو که در این واقعه بیدار نه ای

با من خسته کم رویم ز تو در دیوارست

می کن آخر سخنی، صورت دیوار نه ای

نار دانی ز دو لب بر من بیمار فرست

شکر آن را که چو من در هم و بیمار نه ای

از برای دل من جان من امروز ببر

گر چه عهدی ست به دنباله این کار نه ای

یار بنشست مرا در دل و من می دانم و او

خسروا، خیز که تو محرم اسرار نه ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸۳خنده را سوختن جان من آموخته ای
  2. شمارهٔ ۱۷۸۴آتش اندر آب هرگز دیده‌ای
  3. شمارهٔ ۱۷۸۵باز بر خونم کمر بربسته ای
  4. شمارهٔ ۱۷۸۶سر در خمار، شب به کنار که بوده‌ای؟
  5. شمارهٔ ۱۷۸۷ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
  6. شمارهٔ ۱۷۸۸مشک بر اطراف مه آورده ای
  7. شمارهٔ ۱۷۸۹ز آب ملاحت که رخ آلوده ای
  8. شمارهٔ ۱۷۹۰گرچه به هر سخن دلم از تن ربوده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.