پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸۲

ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای

هم به یاد تو که یک لحظه فراموش نه ای

چند افسون جفا خوانی و پنهان داری

آنچنان نیست که افسونش به هر گوش نه ای

رو بپوشیدی و این بنده خطا کرد که دید

من و رسوایی ازین پس، چو خطاپوش نه ای

وه که از درد توام خون جگر نوش گرفت

تو چه دانی که در این درد جگر نوش نه ای

گر به آغوش بریزند گل اندر بر من

آن همه خار بود چون تو در آغوش نه ای

دوش گفتی که کنم چاره کارت فردا

آخر امروز چرا بر سخن دوش نه ای؟

از لبش وعده دهی، وز مژه اش زخم زنی

نیش باری مزن، ای دیده، اگر نوش نه ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸۴آتش اندر آب هرگز دیده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۷۸۵باز بر خونم کمر بربسته ای
  3. شمارهٔ ۱۷۸۶سر در خمار، شب به کنار که بوده‌ای؟
  4. شمارهٔ ۱۷۸۷ای ده یکی ز خوبی تو مه، چگونه ای؟
  5. شمارهٔ ۱۷۸۸مشک بر اطراف مه آورده ای
  6. شمارهٔ ۱۷۸۹ز آب ملاحت که رخ آلوده ای
  7. شمارهٔ ۱۷۹۰گرچه به هر سخن دلم از تن ربوده‌ای
  8. شمارهٔ ۱۷۹۱تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.