پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹۱

تو شوخ هر کجا لب خندان گشوده ای

از دل بسی گره که به دندان گشوده ای

آب حیات می رودت در سخن که لب

گویی ره آب چشمه حیوان گشوده ای

ما چون زییم بیش که از بهر جان ما

مستی و خوی چکان و گریبان گشوده ای

هست از برای کینه ما خط کشیدنت

مضمون نهان مدار که عنوان گشوده ای

فریاد رس مرا و ز فریاد وارهانش

خسرو که هر شبی ز وی افغان گشوده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹۳تو با آن رو بگو مه را، چه باشی؟
  2. شمارهٔ ۱۷۹۴چه بد کردیم کز ما برشکستی؟
  3. شمارهٔ ۱۷۹۵چون می نرسد دست به پایی که تو داری
  4. شمارهٔ ۱۷۹۶رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
  5. شمارهٔ ۱۷۹۷مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟
  6. شمارهٔ ۱۷۹۸دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
  7. شمارهٔ ۱۷۹۹ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
  8. شمارهٔ ۱۸۰۰ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.