پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹۴

چه بد کردیم کز ما برشکستی؟

ز غم بر جان ما نشتر شکستی

روان شد گریه تا گیرد عنانت

گذشتی و عنان را بر شکستی

مرا در طعنه خصمان فگندی

به سنگ ناکسان گوهر شکستی

تنم خستی و خونم نوش کردی

چرا می خوردی و ساغر شکستی؟

دلم را خرد بشکستی به هجران

قوی بتخانه ای را در شکستی

چه شکل است این که دین را غارتیدی؟

چه نازست این که هم، کافر، شکستی؟

چه بانگ پای اسپ است این که در وجد؟

نوا در حلق خنیاگر شکستی؟

نگویم زلف کان دزد سیه را

نکو کردی که پا و سر شکستی

گره محکم زدی بر جان خسرو

که زلف عنبرین را بر شکستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹۶رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
  2. شمارهٔ ۱۷۹۷مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟
  3. شمارهٔ ۱۷۹۸دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
  4. شمارهٔ ۱۷۹۹ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
  5. شمارهٔ ۱۸۰۰ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
  6. شمارهٔ ۱۸۰۱ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
  7. شمارهٔ ۱۸۰۲شتربانا، دمی محمل میارای
  8. شمارهٔ ۱۸۰۳مرا زان میر خوبان نیست روزی
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.