پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹۳

تو با آن رو بگو مه را، چه باشی؟

تو با آن رخ بگو شه را، چه باشی؟

ببین آیینه و خود را صفت کن

حدیث زهره و مه را چه باشی

دلا، زینسان چه می نالی در آن کوی؟

گدایان شبانگه را چه باشی

بمیر ای مرغ تشنه در بیابان

امید ابر ناگه را چه باشی

چه سویت، خسروا، دارد جدا گوش

به کویش ناله و وه را چه باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹۵چون می نرسد دست به پایی که تو داری
  2. شمارهٔ ۱۷۹۶رخساره مکن راست به جایی که تو باشی
  3. شمارهٔ ۱۷۹۷مست آمده ای باز به مهمان که بودی؟
  4. شمارهٔ ۱۷۹۸دیدی که حق خدمت بسیار ندیدی
  5. شمارهٔ ۱۷۹۹ای باد، حدیث دلم آنجاش بگویی
  6. شمارهٔ ۱۸۰۰ای باد، سلام دلم آنجا برسانی
  7. شمارهٔ ۱۸۰۱ای آنکه تو سلطان همه سیمبرانی
  8. شمارهٔ ۱۸۰۲شتربانا، دمی محمل میارای
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.