پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴۴

از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره

کم ماند بهر گریه در چشم من ذخیره

چشم مقامر تو از بس دغا که دارد

مالیده صبر ما را همچون سفوف زیره

ای من غلام آن لب کان را اگر چه بیند

پر گمشده فرشته همچون مگس به شیره

آباد بر تو، جانا، کز کشتن عزیزان

وه کو خراب کرده آباد صد خضیره

از آفتاب دیدن گر چشم خیره گردد

شد آفتاب چشمم از دیدن تو خیره

گر شانیم بر آتش گویی نشینم او را

فرضم بود نشستن در قعده اخیره

افگنده روز بختم سایه برین شب من

ورنه شبم چنین هم نبود سیاه و تیره

این ناله های زارم بشنید، گفت «خسرو

ز آن تو نیستم من زحمت مبین و حیره »

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴۶شمع فلک برآید با آتشین زبانه
  2. شمارهٔ ۱۷۴۷من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته
  3. شمارهٔ ۱۷۴۸ای عشقت آتشی به همه شهر درزده
  4. شمارهٔ ۱۷۴۹بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده
  5. شمارهٔ ۱۷۵۰رسید وقت که هر روز بامداد پگه
  6. شمارهٔ ۱۷۵۱به کوی عقل مرو، گر به عشوه بردی راه
  7. شمارهٔ ۱۷۵۲مدار جان من از بهر جان ما روزه
  8. شمارهٔ ۱۷۵۳مهی در آمده و در درونه جا کرده
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.