پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴۱

ای از گل تو ما را در دیده خار مانده

وز نوک غمزه تو جانم فگار مانده

تا نقش تو زمانه در پیرهن کشیده

در کارگاه گردون مه نیم کار مانده

تا بو که چون تو ماهی بینم به طالع خود

هر شب به گریه چشمم اندر شمار مانده

بس دل که هست هر دم از ناردان لعلت

در پرده قطره قطره همچون انار مانده

تو رفتی و دل من دنبال کرده چشمت

مگذار دوستان را دل پر غبار مانده

بی تو درون جانم زارست، چون کنم من

بیرون چو می نیاید، این جان زار مانده

رحمی کز انتظارت دو چشم چار کردم

وز گریه هست صد جو در هر چهار مانده

دستم بگیر، یارا، یاری بکن که هستم

در محنت جدایی دستی ز کار مانده

تن موی گشت، گه گه زان می کنم عزیزش

کز زلف تست ما را این یادگار مانده

عمرم که رفت بی تو اندر حساب ناید

وامی ست بهر خسرو بر روزگار مانده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴۳ماییم و مجلس می خوبی سه چار ساده
  2. شمارهٔ ۱۷۴۴از بس که ریخت چشمم بهر تو خون تیره
  3. شمارهٔ ۱۷۴۵روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
  4. شمارهٔ ۱۷۴۶شمع فلک برآید با آتشین زبانه
  5. شمارهٔ ۱۷۴۷من بهر تو به دیده و دل خانه ساخته
  6. شمارهٔ ۱۷۴۸ای عشقت آتشی به همه شهر درزده
  7. شمارهٔ ۱۷۴۹بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده
  8. شمارهٔ ۱۷۵۰رسید وقت که هر روز بامداد پگه
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.