فهرست اشعار
- بخش ۶۱ - در بیان آنکه ملازمت مصلی مر شطر مسجد حرام را بنا به انقیاد امر حق و اتباع شریعت اوست و الا هویت حق سبحانه چنانکه در قبله مصلی هست در جمیع جهات هست گر مصلی کند به وقت صلاة
- بخش ۶۲ - در بیان آنکه در جهت بودن حق سبحانه و تعالی به اعتبار تنزل است به مرتبه جسم و جسمانیات و الا من حیث هو مبراست از جمیع امکنه و جهات چون نه جسم است حق نه جسمانی
- بخش ۶۳ - در بیان آنکه تسبیح موجودات به لسان حال می باشد چنانکه گذشت و ارباب کشف و نظر در آن متفقند و به زبان مقال نیز می باشد چنانکه اصحاب کشف و عیان بدان قایلند و در احادیث نیز واقع است حمد تسبیح حق بدین قانون
- بخش ۶۴ - در بیان معنی کلام و بیان مراتب و اقسام آن و بیان آنکه کدام قدیم است و کدام حادث و بیان آنکه کلام جمادات و نباتات از کدام قبیل است گرچه آمد بسیط اصل کلام
- بخش ۶۵ - در ذکر حال طایفه دیگر از بی ادبان در احکام الهی و ادب نبوی چیزها می افزایند به مقتضای طبع و هوای خویش دیگری زان فریق گویم کیست
- بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد ابلهی رخت خود به خواب سپرد
- بخش ۶۷ - در وسوسه نماز و نیت برای کسب جمعیت سوی وسواس او گراید دیو
- بخش ۶۸ - حکایت شیخ محقق با مرید موسوس راهدانی مرید خود را دید
- بخش ۶۹ - در ذکر اصحاب تفرقه علی طبقاتهم خدمت مولوی چه صبح و شام
- بخش ۷۰ - تمثیل به رهی تیز می گذشت کسی
- بخش ۷۱ - در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختن جامی این وعظ و تلخگویی چند
- بخش ۷۲ - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگار شعر در نفس خویشتن بد نیست
- بخش ۷۳ - حکایت بر سبیل تمثیل دو سفیه زبان به هرزه گشای
- بخش ۷۴ - در بیان آنکه آدمی کمال و نقصان خود را نمی داند زیرا که او مخلوق از برای خود نیست بلکه از برای غیر خود است فالذی خلقه انما خلقه لنفسه لاله فما اعطاه الا ما یصلح ان یکون له تعالی فلو علم انه مخلوق لربه لعلم ان الله خلق الخلق علی اکمل صورة تصلح لربه آدمی را همیشه معتقد است
- بخش ۷۵ - در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادند بود بیرون ز نشئه املاک
- بخش ۷۶ - در بیان آنکه آدمی کل است و سایر اشیا به مثابه اجزا آدمی چیست برزخی جامع
- بخش ۷۷ - داوود علیه السلام با حضرت حق سبحانه در مناجات خود گفت یا رب لم خلقت الخق؟ حضرت سبحانه در جواب وی گفت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرف گفت داوود با خدای به راز
- بخش ۷۸ - اشارت به تقسیم علم به علمی که مضاف به مرتبه جمع است و به علمی که مضاف به مرتبه فرق است و علی هذاالقیاس سائرالصفات علم حق است کامده ست پدید
- بخش ۷۹ - در بیان اندراج و اندماج شئون و اعتبارات فی اول رتب الذات و عدم تمایز ایشان از یکدیگر لا علما و لا عینا و تمایز ایشان فی ثانی رتب الذات علما لا عینا و ظهور ایشان فی مراتب الکون متفرقة مفصلة پس ظهور ایشان در مرتبه انسان کامل مجتمعة وحدانیة کما فی ا بود جمله شئون حق ز ازل
- بخش ۸۰ - اشارة الی بعض بطون قوله تعالی انا عرضناالأمانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملهاالانسان انه کان ظلوما جهولا هیچ موجود نیست در عالم
- بخش ۸۱ - در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان است حد انسان به مذهب عامه
- بخش ۸۲ - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند نحویی گفت در حضور عوام
- بخش ۸۳ - تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقة پیر دهقان چو دانه گندم
- بخش ۸۴ - در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان است سالها شد که روی در دیوار
- بخش ۸۵ - در ترغیب بر تلاوت قرآن و وصف مصحف که محل کتاب اوست چون ز نفس و حدیثش آیی تنگ
- بخش ۸۶ - در بیان معنی استعاذت و حقیقت آن و بیان آنکه شیطان مظهر اسم مضل است پس استعاذت از وی به اسم هادی و مظاهر آن باید کرد هست حق را دو اسم کارگزار
- بخش ۸۷ - مناجات ای خدا کمترین گدای توام
- بخش ۸۸ - انتقال از استعاذه به بسمله چون زبان و جنان و ارکان را
- بخش ۸۹ - اشارة حرفیة الی الباء با که از بسمله ست حرف نخست
- بخش ۹۰ - اشارة حرفیة الی الالف «الف » اسم پیشتر از «با»
- بخش ۹۱ - در بیان معنی اسم الله هر تعین که گشت لا حق ذات
- بخش ۹۲ - در بیان معنی اسم الرحمان و اسم الرحیم هست اسم وجود حق رحمان
- بخش ۹۳ - در انتقال از بسمله به تلاوت کلام الله به تعوذ چو پاک کردی راه
- بخش ۹۴ - فی بیان قوله علیه السلام رب تال للقرآن و القرآن یلعنه رب تال یفوه بالقرآن
- بخش ۹۵ - حکایت عاشق و معشوقی که شب در خلوتی نشسته بودند و در بر همه اغیار بسته ناگاه غلام آن عاشق که باریک نام داشت حلقه بر در زد عاشق گفت کیست گفت منم غلام تو باریک عاشق گفت باز گرد که اگر در باریکی مویی شده ای امشب تو را درین خلوت گنجایی نیست مبتلایی به عشق بدخویی
- بخش ۹۶ - در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلکه هر عملی ناشی از عجب و ریا و سایر محبطات عمل می شود از این قبیل است حکم لعنت ز فعل بی اخلاص
- بخش ۹۷ - در بیان آنکه مخلص مکسور اللام مادام که اخلاص را مضاف به خود می بیند در عین اشراک است و المخلصون علی خطر عظیم اشارت بدین تواند بود و چون به فضل حق سبحانه خلاصی از خودش دست داد و آن اخلاص را مضاف به حق سبحانه مشاهده کرد مخلص باشد بفتح اللام بلکه مخ مرد مخلص نگشته از خود پاک
- بخش ۹۸ - تمثیل خس و خاشاک بین که در تگ پا
- بخش ۹۹ - در بیان آنکه چون تالی کلام حق را سبحانه به واسطه دوام مراقبه متکلم عز شأنه دولت جمیعت خاطر و سعادت مشاهده دست دهد می باید که به ملاحظه تفاصیل معانی مشغول نشود تا ازدولت مشاهده باز نماند بلکه به ملاحظه اجمالی اکتفا کند و اگر نعوذبالله آن معنی در ح بار دیگر چو برد حضرت شاه
- بخش ۱۰۰ - تمثیل سگکی می شد استخوان به دهان
- بخش ۱۰۱ - قصه کلنگی که او را چون باز شکار کردن کبوتر هوس کرد و به واسطه این هوس از گرفتن کرم های آبی باز ماند و به شکار کبوتر نرسید بلکه خود شکاری دیگری شد گازری در در نواحی بغداد
- بخش ۱۰۲ - رحم اللاه مرئا عرف قدره و لم یتجاوز طوره فرخ آن کس که وار خود بشناخت
- بخش ۱۰۳ - قصه غوری و حج رفتن او به یک تگ و بازگشتن او از منزل اول به تمنای سیر و نیت گشت
- بخش ۱۰۴ - قصه آن پهلوانی که مخنثی را دید که در جوار کعبه خود را بر خاک انداخته و از خوف گناهان خود فریاد و زاری برگفته گفت خداوندا این مخنث را بیامرز یا بار گناهان او را بر گردن من نه که از بیم تو بخواهد مرد پهلوانی ز پر دلان عجم
- بخش ۱۰۵ - تتمه قصه غوری مرد غوری گرسنه و تشنه
- بخش ۱۰۶ - در بیان آنکه چون پیری غالب یا یاری طالب یافت نشود عزلت بهتر از صحبت نماید چنانکه درین روزگار اختیار عزلت و ترک صحبت باید کرد کل من کان یوثر العزله
- بخش ۱۰۷ - اشارت به آنکه عزلت بر دو قسم است عزلت مریدان و هی بالاجسام عن مخالطة الاغیار و عزلت محققان و هی بالقلوب عن ملاحظة الاکوان عزلت سالکان بود به جسد
- بخش ۱۰۸ - در بیان آنکه ارباب عزلت و اصحاب خلوت بر سه طبقه اند طبقه اول آنکه نیت ایشان در عزلت و خلوت اجتناب از شر انام و اتقا از ضر خواص و عوام باشد آن یکی از همه جهان بجهد
- بخش ۱۰۹ - تمثیل گفت روباه بچه با روباه
- بخش ۱۱۰ - طبقه ثانی آنکه نیت ایشان اجتناب از آنست که شر ایشان متعدی به غیر شود و هذا ارفع من الاول فان فی الاول سوء الظن بالناس و فی الثانی سؤ الظن بنفسه و سؤ الظن بنفسک اولی لأنک بنفسک اعرف وان دگر رخت و بار برده به غار
- بخش ۱۱۱ - سؤال و جواب راهب راهبی راه بی غبار گرفت
- بخش ۱۱۲ - در مذمت آنان که بنای مذهب خود بر کم آزاری نهاده اند و در ورطه اباحت و الحاد افتاده هر که درویش ازو بود بیزار
- بخش ۱۱۳ - در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و کارهای باطل را در صورت حق بپردازند آن که شرع خدای ازوست تباه
- بخش ۱۱۴ - قصه زاهد و عارف زاهدی می گذشت در راهی
- بخش ۱۱۵ - طبقه ثالثه آنکه نیت ایشان در عزلت ایثار صحبت حق است سبحانه و تعالی بر صحبت خلق وان دگر آن که صحبت مولا
- بخش ۱۱۶ - قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارم کلکی بود عاشق گلکی
- بخش ۱۱۷ - در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمد قدوه عارفان به سر قدم
- بخش ۱۱۸ - اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت است چون نشستن خموش نتوانم
- بخش ۱۱۹ - قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده است گشت پرباد مفسدی را بوق
- بخش ۱۲۰ - در بیان آنکه انسان را قابلیت جمیع صفات متقابله هست به هر کدام که میل می کند و ورزش آن پیش می گیرد در آن به کمال می رسد آدمی ز اصل فطرت آمد صاف
متن اشعار به نقل از گنجور.