پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۱۱۱ - سؤال و جواب راهب

راهبی راه بی غبار گرفت

دامن کوه و کنج غار گرفت

نگشادش گره ز هیچ گروه

از قناعت نهاد پشت به کوه

مرد را کوه خوش هم آوازیست

پر دل و بردبار همرازیست

تیغ تیزش اگر نهند به سر

ننهد پا ز جای خویش بدر

نقد کان بسته بر کمر دایم

در مقام کرم بود قایم

همچو اوتاد بس قوی حال است

روز و شب مستقر ابدال است

حق تعالی که کرد خلق جبال

پی اظهار کبریا و جلال

قال فیها هدی و ارشادا

و جعلنا الجبال اوتادا

راهب القصه به کوه فشرد

نقد اوقات خود به کوه سپرد

ننهادی ز کوه بیرون پای

بلکه بودی چو کوه پا بر جای

روزی از صوب شهر عرصه دشت

راز جویی به سوی کوه گذشت

گفت کای کان حلم و کوه شکوه

چند باشی چو کان نهان در کوه

قدم از کان خویش بیرون نه

گوهر خویش را رواجی ده

تا گهر جای کرده در کان است

قیمت او ز خلق پنهان است

چون ز کان جلوه گر شود به دکان

قیمت او شود به شهر عیان

گفت دارم کشیده تنگ به بر

سگکی خویش از پلنگ بتر

نا معلم سگی که روز شکار

کند از بهر خویش ورزشکار

می کند پوست از وفاکیشان

می درد پوستین درویشان

کرده ام بند در بن غارش

تا رهد عالمی ز آزارش

خورد این سگ به کوه زخم پلنگ

به که آرد به زخم خلق آهنگ

نیست اندر اصول دینداری

هیچ بدتر ز مردم آزاری

باشد آزار خلق غم فرسود

خار و خاشاک کشتزار وجود

پاک شو پاک کین خس و خاشاک

ندمد جز ز طینت ناپاک

گفت با سگ کسی که ای ز جهان

گشته قانع به یک دو لقمه نان

خیر و شر جهان شناخته ای

با بد و نیک خلق ساخته ای

به چه خصلت حرامزاده تو را

می شود از حلالزاده جدا

گفت چون در رهیم پیش آید

بی سبب دست جور بگشاید

از چپ و راست چوب و سنگ کند

گه به چوبم گهی به سنگ زند

ای که همت به سوی آن داری

که شوی شهره در نکوکاری

غیر ازینت مباد اندیشه

که کم آزاریت شود پیشه

نه کم آزاریی بدان آیین

که به بی غیرتی کشد در دین

حکم خلاق را نهی یک سوی

به رضای خلایق آری روی

شوی اندر جریده اشرار

بنده راضی کند خدا آزار

بل کم آزاریی طبیعت کوب

به خرد نیک و در شریعت خوب

اگر آزار ور کم آزاریست

چون به وفق شریعت باریست

برساند به گنج امیدت

برهاند ز رنج جاویدت

ور نباشد به وفق شرع خدای

باشد انده فزای و محنت زای

اندهی موجب هزار ندم

محنتی مثمر هزار الم

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۱۳ - در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و کارهای باطل را در صورت حق بپردازندآن که شرع خدای ازوست تباه
  2. بخش ۱۱۴ - قصه زاهد و عارفزاهدی می گذشت در راهی
  3. بخش ۱۱۵ - طبقه ثالثه آنکه نیت ایشان در عزلت ایثار صحبت حق است سبحانه و تعالی بر صحبت خلقوان دگر آن که صحبت مولا
  4. بخش ۱۱۶ - قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارمکلکی بود عاشق گلکی
  5. بخش ۱۱۷ - در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمدقدوه عارفان به سر قدم
  6. بخش ۱۱۸ - اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت استچون نشستن خموش نتوانم
  7. بخش ۱۱۹ - قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده استگشت پرباد مفسدی را بوق
  8. بخش ۱۲۰ - در بیان آنکه انسان را قابلیت جمیع صفات متقابله هست به هر کدام که میل می کند و ورزش آن پیش می گیرد در آن به کمال می رسدآدمی ز اصل فطرت آمد صاف
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.