پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۱۱۴ - قصه زاهد و عارف

زاهدی می گذشت در راهی

فاسقی را بدید ناگاهی

در گناه عظیم افتاده

ره به سوی جحیم بگشاده

گفت یارب بگیر سخت او را

ده به سیلاب فتنه رخت او را

کشتی اش را فکن به موج خطر

تا نپیچد ز خط حکم تو سر

عارفی آن دعا شنید از دور

با دعا گوی گفت کای مغرور

چه گرفتاریش ازین افزون

که نهد پا ز شرع و دین بیرون

چه بلا زین بتر تواند بود

که بود زو خدای ناخشنود

گشته مسکین به موج دریا غرق

تو چه سنگش همی زنی بر فرق

گر تو را دست هست دستش گیر

دست جان هوا پرستش گیر

ور نه باری میفکن از پایش

جان به تیر دعا مفرسایش

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۱۶ - قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارمکلکی بود عاشق گلکی
  2. بخش ۱۱۷ - در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمدقدوه عارفان به سر قدم
  3. بخش ۱۱۸ - اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت استچون نشستن خموش نتوانم
  4. بخش ۱۱۹ - قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده استگشت پرباد مفسدی را بوق
  5. بخش ۱۲۰ - در بیان آنکه انسان را قابلیت جمیع صفات متقابله هست به هر کدام که میل می کند و ورزش آن پیش می گیرد در آن به کمال می رسدآدمی ز اصل فطرت آمد صاف
  6. بخش ۱۲۱ - اشارة الی قوله علیه السلام من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیرا او لیصمتمصطفی کش جوامع الکلم است
  7. بخش ۱۲۲ - در بیان آنکه قول خیر کدام است که به آن اشتغال نمایند و قول شر کدام است که از آن اجتناب کنندقول صادر ز فاعل مختار
  8. بخش ۱۲۳ - بر تحریص و تحریض بر پاس داشتن انفاس و منع و زجر از تضییع و اهمال آنهر نفس نورسیده مهمانیست
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.