پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۶۸ - حکایت شیخ محقق با مرید موسوس

راهدانی مرید خود را دید

که به قصد نماز می کوشید

بهر تحریمه دست برمی داشت

باز ناکرده اش همی انگاشت

همچنین بارها مکرر کرد

شیخ را حال او مکدر کرد

گفت ای جاهل این طریقه کیست

امر حق یا نه قول و فعل نبیست

نیست کار تو کسب جمعیت

رو همی گو که کی کنم نیت

که سزاوار ریش و سبلت خویش

یا به مقدار حول و قوت خویش

یک دو گانه نماز بگزارم

صورت ظاهرش به جای آرم

پس به تکبیر دست ها بردار

کز تو کافی بود همین مقدار

تو کیی کز تو آن نماز آید

که قبول خدای را شاید

هر پریشان کجا به آسانی

جمع داند شد از پریشانی

سالها خون دیده باید خورد

تا شود فرد یکدم از خود مرد

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۷۰ - تمثیلبه رهی تیز می گذشت کسی
  2. بخش ۷۱ - در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختنجامی این وعظ و تلخگویی چند
  3. بخش ۷۲ - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگارشعر در نفس خویشتن بد نیست
  4. بخش ۷۳ - حکایت بر سبیل تمثیلدو سفیه زبان به هرزه گشای
  5. بخش ۷۴ - در بیان آنکه آدمی کمال و نقصان خود را نمی داند زیرا که او مخلوق از برای خود نیست بلکه از برای غیر خود است فالذی خلقه انما خلقه لنفسه لاله فما اعطاه الا ما یصلح ان یکون له تعالی فلو علم انه مخلوق لربه لعلم ان الله خلق الخلق علی اکمل صورة تصلح لربهآدمی را همیشه معتقد است
  6. بخش ۷۵ - در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادندبود بیرون ز نشئه املاک
  7. بخش ۷۶ - در بیان آنکه آدمی کل است و سایر اشیا به مثابه اجزاآدمی چیست برزخی جامع
  8. بخش ۷۷ - داوود علیه السلام با حضرت حق سبحانه در مناجات خود گفت یا رب لم خلقت الخق؟ حضرت سبحانه در جواب وی گفت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرفگفت داوود با خدای به راز
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.