پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۷۲ - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگار

شعر در نفس خویشتن بد نیست

پیش اهل دل این سخن رد نیست

ناله من ز خست شرکاست

تن چو نالم، ز شر ایشان کاست

پیش ازین فاضلان شعر شعار

کسب کردی فضایل بسیار

بودی آراسته به فضل و هنر

بودی آزاده از فضول سیر

حکمت و اصل و فرع ورزیده

به ترازوی شرع سنجیده

مستمر بر مکارم اخلاق

مشتهر در مجامع آفاق

طیب انفاس شان مروح روح

جنبش کلکشان کلید فتوح

همه را دل ز همت عالی

از قناعت پر از طمع خالی

وه کز ایشان بجز فسانه نماند

جز سخن هیچ در میانه نماند

کیست شاعر کنون یکی مدبر

که نداند ز جهل هر از بر

نکند فرق شعر را ز شعیر

راحت خلد را ز رنج سعیر

همت او خسیس و طبع لئیم

همه آفاق را حریف و ندیم

روز و شب کو به کوی و جای به جای

می دود چون سگان سوخته پای

تا کجا بو برد که یک دو سه کس

گشته جمع از سر هوا و هوس

کرده ترتیب عیش را اسباب

از شراب و کباب و چنگ و رباب

افکند خویش را به مکر و دروغ

پیش آن جمع چون مگس در دوغ

کاسه ای چند زهر مارکند

با همه جنگ و کارزار کند

ژاژ خاید ظرافت انگارد

هرزه گوید لطیفه پندارد

بس که آید ازان گروه درشت

سیلی اش بر قفا و بر رو مشت

بدر آید ازان میانه که بود

پس سر سرخ و چشمخانه کبود

با چنان چشمخانه و پس سر

روی از آنجا نهد به جای دگر

ننهاده ست هیچ کس خوانی

در همه شعر بهر مهمانی

که نرفته ست تا سر خوانش

ننشسته طفیل مهمانش

نگرفته ست کس پی گشتی

کنج باغی و جانب دشتی

که نجسته سراغ وی از پی

طی نکرده بساط عشرت وی

زو یکی گر به غار کرده فرار

ثانی اثنین گشته در بن غار

ور دو کس زو به استغاثه شده

از عقب ثالث ثلاثه شده

ور سه کس از جفاش پی زده گم

چون سگ کهف گشته رابعهم

قصه کوتاه هیچ فرد و فریق

زو نرسته به حیله های دقیق

گشته زین گونه خست و ابرام

شعر مذموم و شاعران بدنام

هر که مخذول و خاسرش خوانند

خوشتر آید که شاعرش خوانند

لطف شاعر اگر چه مختصر است

جامع صد هزار شین و شر است

نیست یک خلق و سیرت مذموم

که نگردد ازین لقب مفهوم

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۷۴ - در بیان آنکه آدمی کمال و نقصان خود را نمی داند زیرا که او مخلوق از برای خود نیست بلکه از برای غیر خود است فالذی خلقه انما خلقه لنفسه لاله فما اعطاه الا ما یصلح ان یکون له تعالی فلو علم انه مخلوق لربه لعلم ان الله خلق الخلق علی اکمل صورة تصلح لربهآدمی را همیشه معتقد است
  2. بخش ۷۵ - در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادندبود بیرون ز نشئه املاک
  3. بخش ۷۶ - در بیان آنکه آدمی کل است و سایر اشیا به مثابه اجزاآدمی چیست برزخی جامع
  4. بخش ۷۷ - داوود علیه السلام با حضرت حق سبحانه در مناجات خود گفت یا رب لم خلقت الخق؟ حضرت سبحانه در جواب وی گفت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرفگفت داوود با خدای به راز
  5. بخش ۷۸ - اشارت به تقسیم علم به علمی که مضاف به مرتبه جمع است و به علمی که مضاف به مرتبه فرق است و علی هذاالقیاس سائرالصفاتعلم حق است کامده ست پدید
  6. بخش ۷۹ - در بیان اندراج و اندماج شئون و اعتبارات فی اول رتب الذات و عدم تمایز ایشان از یکدیگر لا علما و لا عینا و تمایز ایشان فی ثانی رتب الذات علما لا عینا و ظهور ایشان فی مراتب الکون متفرقة مفصلة پس ظهور ایشان در مرتبه انسان کامل مجتمعة وحدانیة کما فی ابود جمله شئون حق ز ازل
  7. بخش ۸۰ - اشارة الی بعض بطون قوله تعالی انا عرضناالأمانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملهاالانسان انه کان ظلوما جهولاهیچ موجود نیست در عالم
  8. بخش ۸۱ - در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان استحد انسان به مذهب عامه
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.