پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۸۱ - در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان است

حد انسان به مذهب عامه

حیوانیست مستوی القامه

پهن ناخن برهنه پوست ز موی

به دو پا رهسپر به خانه و کوی

هر که را بنگرند کاینسان است

می برندش گمان که انسان است

وان که خود را گمان برد ز خواص

می فزاید بر این معانی خاص

شیخ خود بین برد ز نادانی

ظن که آن شد کمال انسانی

که کند خانقاه و صومعه جای

واکشد پا ز باغ و راغ و سرای

کند اسباب شیخی آماده

بنشیند به روی سجاده

ابلهی چند گرد او گردند

تابع کرد و ورد او گردند

بر خلایق مقدمش دارند

هر چه گوید مسلمش دارند

صد کرامت به نام او سازند

تا سلیمی به دامش اندازند

مقتدای زمانه خواجه فقیه

با درون خبیث و نفس سفیه

حفظ کرده ست چند مسئله ای

در پی افکنده از خران گله ای

سینه پر کینه دل پر از وسواس

کرده ضایع به گفت و گوی انفاس

عمر خود کرده در خلاف و مرا

صرف حیض و نفاس و بیع و شرا

گشته مشعوف لایجوز و یجوز

مانده عاجز به کار دین چو عجوز

با چنین کار و بار کرده قیاس

خویشتن را که هست اکمل ناس

همچنین تا به درزی و جولاه

همه زین گونه اند روی به راه

هر کسی را به خود گمان آنست

که همین اوست آن که انسانست

جنبش هر کسی ز جای وی است

روی هر کس به فکر و رای وی است

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۸۳ - تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقةپیر دهقان چو دانه گندم
  2. بخش ۸۴ - در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان استسالها شد که روی در دیوار
  3. بخش ۸۵ - در ترغیب بر تلاوت قرآن و وصف مصحف که محل کتاب اوستچون ز نفس و حدیثش آیی تنگ
  4. بخش ۸۶ - در بیان معنی استعاذت و حقیقت آن و بیان آنکه شیطان مظهر اسم مضل است پس استعاذت از وی به اسم هادی و مظاهر آن باید کردهست حق را دو اسم کارگزار
  5. بخش ۸۷ - مناجاتای خدا کمترین گدای توام
  6. بخش ۸۸ - انتقال از استعاذه به بسملهچون زبان و جنان و ارکان را
  7. بخش ۸۹ - اشارة حرفیة الی الباءبا که از بسمله ست حرف نخست
  8. بخش ۹۰ - اشارة حرفیة الی الالف«الف » اسم پیشتر از «با»
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.