پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۷۳ - حکایت بر سبیل تمثیل

دو سفیه زبان به هرزه گشای

به تعصب شدند و هرزه درای

آن یکی رو به دیگری آورد

گفت ای در نکال و خسران فرد

هر کجا در زمانه دشنامی

رفته بر لفظ خاص یا عامی

یا نرفته ست لیک می شاید

که کس از وی زبان بیالاید

همه را کردم اندر انبانی

تحفه همچو تو گران جانی

آن دگر یک زبان به هرزه گشاد

داد دشنام و ناسزا می داد

هر چه از روی بغض و کین می گفت

ناسزا گوی اولین می گفت

هست اینها همه در انبان درج

تا به کی می کنی ز انبان خرج

چون زبان را همی کنی جنبان

چیزی آور که نیست در انبان

همچنین هر چه عقل و وهم و خیال

نقش بندد ز جنس شر و وبال

اسم شاعر به عرف اهل زمان

هست بی اشتباه شامل آن

گرچه عدس برون امکان است

همه درجش درون انبان است

شاعری گرچه دلپذیرم نیست

طرفه حالی کز آن گزیرم نیست

نکته الشعیر قد یؤکل

و یذم در عرب شده ست مثل

مضرب آن مثل منم امروز

بهر خویش آن مثل زنم امروز

می کنم عیب شعر و می گویم

می زنم طعن مشک و می بویم

طعنه بر شعر هم به شعر زنم

قیمت و قدر آن بدو شکنم

چه کنم در سرشت من اینست

وز ازل سرنوشت من اینست

بهر این آفریده اند مرا

جانب این کشیده اند مرا

هر چه حق ساخت طوق گردن من

کی توانم کشید ازان گردن

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۷۵ - در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادندبود بیرون ز نشئه املاک
  2. بخش ۷۶ - در بیان آنکه آدمی کل است و سایر اشیا به مثابه اجزاآدمی چیست برزخی جامع
  3. بخش ۷۷ - داوود علیه السلام با حضرت حق سبحانه در مناجات خود گفت یا رب لم خلقت الخق؟ حضرت سبحانه در جواب وی گفت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لاعرفگفت داوود با خدای به راز
  4. بخش ۷۸ - اشارت به تقسیم علم به علمی که مضاف به مرتبه جمع است و به علمی که مضاف به مرتبه فرق است و علی هذاالقیاس سائرالصفاتعلم حق است کامده ست پدید
  5. بخش ۷۹ - در بیان اندراج و اندماج شئون و اعتبارات فی اول رتب الذات و عدم تمایز ایشان از یکدیگر لا علما و لا عینا و تمایز ایشان فی ثانی رتب الذات علما لا عینا و ظهور ایشان فی مراتب الکون متفرقة مفصلة پس ظهور ایشان در مرتبه انسان کامل مجتمعة وحدانیة کما فی ابود جمله شئون حق ز ازل
  6. بخش ۸۰ - اشارة الی بعض بطون قوله تعالی انا عرضناالأمانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملهاالانسان انه کان ظلوما جهولاهیچ موجود نیست در عالم
  7. بخش ۸۱ - در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان استحد انسان به مذهب عامه
  8. بخش ۸۲ - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستندنحویی گفت در حضور عوام
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.