فهرست اشعار
- بخش ۱۲۱ - اشارة الی قوله علیه السلام من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیقل خیرا او لیصمت مصطفی کش جوامع الکلم است
- بخش ۱۲۲ - در بیان آنکه قول خیر کدام است که به آن اشتغال نمایند و قول شر کدام است که از آن اجتناب کنند قول صادر ز فاعل مختار
- بخش ۱۲۳ - بر تحریص و تحریض بر پاس داشتن انفاس و منع و زجر از تضییع و اهمال آن هر نفس نورسیده مهمانیست
- بخش ۱۲۴ - رفتن اسکندر در ظلمات و رسیدن بر زمینی پر سنگریزه و گفتن مر سپاه را که این جواهر گرانسنگ است و قبول کردن بعضی و برداشتن ایشان و انکار کردن بعضی و بگذاشتن آن چون سکندر به قصد آب حیات
- بخش ۱۲۵ - در بیان آنکه نسبت حال مؤمنان و کافران با انبیا علیهم السلام همچون نسبت حال سپاه اسکندر است با اسکندر چون رسید از خدا کتاب و رسول
- بخش ۱۲۶ - سؤال و جواب گر تو گویی به حکم عقل روا
- بخش ۱۲۷ - التفات من الغیبة الی الخطاب بلسان المناجات یا جلی الظهور و الاشراق
- بخش ۱۲۸ - اشارة الی معنی قوله تعالی: قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی و سبحان الله و ما انا من المشرکین شاه این راه کز سر معنی
- بخش ۱۲۹ - جواب دیگر بر سبیل تنزل از سؤال لزوم انقلاب حقایق زان سخن گوش کن جواب دگر
- بخش ۱۳۰ - در بیان آنکه مرویست از حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم که گفت لقیت ابراهیم لیلة اسری بی فقال یا محمد اقراء امتک منی السلام و اخبر هم ان الجنة طیبة التربة عذبة الماء و انها قیعان و ان غراسها سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر یاد کن آنکه در شب اسرا
- بخش ۱۳۱ - اشارت به رکن سوم از ارکان ولایت که جوع است چون سوم رکن از ولایت جوع
- بخش ۱۳۲ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یوجر ابن آدم فی نفقته کلها الاشیئا وضعه فی الماء و الطین مصطفی گفت هر که کرد انفاق
- بخش ۱۳۳ - اشارة الی قوله تعالی ماعندکم ینفد و ما عندالله باق کل ما کان عندکم ینفد
- بخش ۱۳۴ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم یکفی ابن آدم فی لقیمات یقمن صلبه مصطفی گفت آدمیزاده
- بخش ۱۳۵ - در مذمت آنان که همت ایشان بتمام مصروف شراب است و طعام خواجه را بین که از سحر تا شام
- بخش ۱۳۶ - مهمان شدن عارف معرفت شعار مر خردمند خدمتگزار را و گفتن خردمند مر عارف را که حضرت حق سبحانه این همه طعامهای گوناگون و میوه های رنگارنگ را از برای آدمیزاد آفریده است و جواب دادن عارف که خدای تعالی آنها را از برای آدمی آفریده است اما آدمی را برای آ عارفی در طریق حق سندی
- بخش ۱۳۷ - اشارت به تقسیم جوع به اختیاری و اضطراری جوع آیین سالک راه است
- بخش ۱۳۸ - در بیان آنکه چون سالک خلیع العذار در مشتهیات نفس و آرزوهای طبع افتاد علامت بعد و امارت طرد اوست از ساحت قرب پی به مقصود کی برد سالک
- بخش ۱۳۹ - در مذمت صوفی نمایان ظاهر آرای و معنی گزاران صورت پیرای حذر از صوفیان شهر و دیار
- بخش ۱۴۰ - حکایت بر سبیل تمثیل سائلی گفت با کسی به عجب
- بخش ۱۴۱ - تتمه سخن چون یکی لحظه گفت و گو کردند
- بخش ۱۴۲ - حکایت بر سبیل تمثیل با پسر گفت لولیی در ده
- بخش ۱۴۳ - تتمه سخن به سخن شیخ روز را گذراند
- بخش ۱۴۴ - حکایت بر سبیل تمثیل عربی را که بود ساکن بر
- بخش ۱۴۵ - در بیان سهر و بیخوابی که رکن چهارم ولایت و مقام ابدال است خواب مرگ و حیات بیداریست
- بخش ۱۴۶ - اشارة الی قولهم عند الصباح یحمد القوم السری روش سالکان که معنوی است
- بخش ۱۴۷ - ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها لیک چون نفحه ای ز حق گذرد
- بخش ۱۴۸ - اشارة الی بعض بطون قوله تعالی و جنة عرضها السموات و الارض اصل جنات جنت الذات است
- بخش ۱۴۹ - در معنی قوله علیه السلام الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا قال خیرالوری علیه سلام
- بخش ۱۵۰ - حکایت بر سبیل تمثیل داشت در ده مقام بیوه زنی
- بخش ۱۵۱ - قال الله تعالی یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله حسرت از جان او برآرد دود
- بخش ۱۵۲ - تنبیه للغافلین و ایقاظ للنائمین ای به مهد بدن چو طفل صغیر
- بخش ۱۵۳ - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد پاسخش داد کای سلیم القلب
- بخش ۱۵۴ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبک گوش بر مدح مدح گو کم نه
- بخش ۱۵۵ - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود پور عبدالملک به نام هشام
- بخش ۱۵۶ - تمام شدن انشاء قصیده فرزدق در مدح امام زین العابدین رضی الله عنه و غضب کردن هشام بر فرزدق و حبس کردن وی چون هشام آن قصیده غرا
- بخش ۱۵۷ - خبر یافتن زین العابدین از مدیح فرزدق و دوازده هزار درم فرستادن برای وی و گفتن فرزدق که من اشعار بسیار گفته بودم و مدایح دروغ آورده این ابیات بهر کفارت بعضی از آنها گفتم برای خدای عز و جل و دوستی فرزندان رسول الله صلی الله علیه و سلم قصه مدح بوفراس رشید
- بخش ۱۵۸ - در بیان آنکه مدح اهل بیت رسول صلی الله علیه و علی آله و سلم در حقیقت مدح مادح است به محبت و مناسبت با ایشان مادح اهل بیت در معنی
- بخش ۱۵۹ - در مذمت آنان که صحابه کرام را رضی الله عنهم مذمت می کنند و بیان آنکه مذمت جاهل در حقیقت محمدت است و محمدت او مذمت هر که را رفض خلق شد خلق است
- بخش ۱۶۰ - در تفسیر قوله تعالی: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا معنی انما یرید الله
- بخش ۱۶۱ - در مذمت آن طایفه شقاوت مال که خود را آل نبی و اهل بیت او شمرند صلی الله علیه و علی آله و سلم: و حال آنکه نباشند. قال صلی الله علیه و سلم: لعن الله الداخل فینا بغیر نسب و الخارج عنا بغیر سبب همچو این جاهلان جاه طلب
- بخش ۱۶۲ - در بیان آنکه چون کسی را با حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم نسبت دینی درست نباشد دعوی نسبت طینی سودی ندارد پادشاهانه مجلسی می ساخت
- بخش ۱۶۳ - تفسیر قوله تعالی: قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله با نبی گفت ایزد متعال
- بخش ۱۶۴ - در بیان آنکه هر چیزی را که با معشوق در اموری مشابهت باشد به قدر مشابهت عاشق را به او میل افتد هر که در راه عاشقی روزی
- بخش ۱۶۵ - قصه خلاص کردن مجنون آهو را از دست صیاد به سبب مشابه بودن وی لیلی را صید جویی به دشت دام نهاد
- بخش ۱۶۶ - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شد قصه عاشقان خوش است بسی
- بخش ۱۶۷ - در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تعالی سره همیشه از خود به ایشان تعبیر کردی و کلمه ما و من را هرگز بر زبان نیاوردی شیخ مهنه که بود پیوسته
- بخش ۱۶۸ - اشارت به آنکه نکته در آن چه بوده باشد که حضرت شیخ قدس سره از خود به کلمه ایشان تعبیر کرده نه به او که غایب واحد راست گر تو گویی که شیخ دین ز چه رو
- بخش ۱۶۹ - سؤال و جواب ور تو گویی که کاملان بسیار
- بخش ۱۷۰ - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی دارد بلکه چون ابر بر سرت بارد
- بخش ۱۷۱ - اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاء زده اصحاب و خواجه حلقه به هم
- بخش ۱۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیل خسروی را که بود فرزندان
- بخش ۱۷۳ - در بیان سر فضیلت نماز جماعت بر نماز منفرد بنگر در نماز وقت عمل
- بخش ۱۷۴ - حکایتی که خدمت ارشاد مابی مولانا و مخدومنا سعدالملة والدین الکاشغری از شیخ خود خدمت مولانا نظام الدین خاموش قدس الله روحه نقل می فرموده اند کهف اصحاب سعد دین و دول
- بخش ۱۷۵ - در بیان آنکه شرط صحبت آنست که همه اصحاب در معرض آن باشند که چون در یکدیگر عیبی بینند به قول یا فعل دفع آن بکنند مرد باید که یار جوی بود
- بخش ۱۷۶ - قصه آن خرس که آبش می برد شخصی تصور کرد که خیکی است پر بار، رفت تا آن را بگیرد، خرس در وی آویخت، آن شخص به وی درماند، دیگری از کناره فریاد کرد که خیک را بگذار و بیرون آی. گفت من او را گذاشته ام او مرا نمی گذارد خرسی از حرص طعمه بر لب رود
- بخش ۱۷۷ - رجوع به آنچه پیش از این اشارتی به آن رفته بود پیش ازین ذکر قاصد و نامه
متن اشعار به نقل از گنجور.