پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۱۶۸ - اشارت به آنکه نکته در آن چه بوده باشد که حضرت شیخ قدس سره از خود به کلمه ایشان تعبیر کرده نه به او که غایب واحد راست

گر تو گویی که شیخ دین ز چه رو

لفظ ایشان وظیفه ساخت نه او

گویمت زانکه لفظ او مطلق

هست اشارت سوی هویت حق

پیش چشم شهود دیده وران

محو باشد هویت دگران

در عبارت چو او و هو رانند

غرض از او و هو همو دانند

نیست مشهود جز هویت او

لا هو فی الوجود الاهو

وان هویت که واحد است و احد

برتر از وهم کثرت است و عدد

لیک چون در عدد شود ساری

رو نماید تعددی طاری

به تک و پو چو مرد وحدت جوی

از تعدد نهد به وحدت روی

سر وحدت بر او شود غالب

وصف کثرت ازو شود غایب

چون شود دور کثرتش ز نظر

لفظ ایشان به آن بود در خور

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۷۰ - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی داردبلکه چون ابر بر سرت بارد
  2. بخش ۱۷۱ - اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاءزده اصحاب و خواجه حلقه به هم
  3. بخش ۱۷۲ - حکایت بر سبیل تمثیلخسروی را که بود فرزندان
  4. بخش ۱۷۳ - در بیان سر فضیلت نماز جماعت بر نماز منفردبنگر در نماز وقت عمل
  5. بخش ۱۷۴ - حکایتی که خدمت ارشاد مابی مولانا و مخدومنا سعدالملة والدین الکاشغری از شیخ خود خدمت مولانا نظام الدین خاموش قدس الله روحه نقل می فرموده اندکهف اصحاب سعد دین و دول
  6. بخش ۱۷۵ - در بیان آنکه شرط صحبت آنست که همه اصحاب در معرض آن باشند که چون در یکدیگر عیبی بینند به قول یا فعل دفع آن بکنندمرد باید که یار جوی بود
  7. بخش ۱۷۶ - قصه آن خرس که آبش می برد شخصی تصور کرد که خیکی است پر بار، رفت تا آن را بگیرد، خرس در وی آویخت، آن شخص به وی درماند، دیگری از کناره فریاد کرد که خیک را بگذار و بیرون آی. گفت من او را گذاشته ام او مرا نمی گذاردخرسی از حرص طعمه بر لب رود
  8. بخش ۱۷۷ - رجوع به آنچه پیش از این اشارتی به آن رفته بودپیش ازین ذکر قاصد و نامه
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.