پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۱۴۷ - ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوالها

لیک چون نفحه ای ز حق گذرد

گرچه غم کوهها بود برد

ان لله منزل البرکات

فی احایین دهرکم نفحات

متعرض شوید آنها را

قابل آن کنید جانها را

ای بسا نفحه آمد و تو به خواب

بر مشامت زد و تو مست خراب

می دهد بوی گل و نسیم سحر

لیک ازان مرد خفته را چه خبر

نفحه آمد ز حق نپذرفتی

نفحه آمد دماغ بگرفتی

نفحه آمد نصیب بیداران

نفحه آمد طبیب بیماران

آن که بیدار نی نیافت نصیب

وان که بیمار نی نخواست طبیب

ای خدا نفحه ای کرامت دار

که شوم از شمیم آن بیدار

باز بفرست نفحه ای دیگر

که به بیداریم بود در خور

بعد ازان نفحه ای که من بی من

برورم بوکشان سوی گلشن

گلشنی کان بود اوان العرض

جنت عرضها السما و الأرض

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۴۹ - در معنی قوله علیه السلام الناس نیام فاذا ماتوا انتبهواقال خیرالوری علیه سلام
  2. بخش ۱۵۰ - حکایت بر سبیل تمثیلداشت در ده مقام بیوه زنی
  3. بخش ۱۵۱ - قال الله تعالی یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب اللهحسرت از جان او برآرد دود
  4. بخش ۱۵۲ - تنبیه للغافلین و ایقاظ للنائمینای به مهد بدن چو طفل صغیر
  5. بخش ۱۵۳ - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شدپاسخش داد کای سلیم القلب
  6. بخش ۱۵۴ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبکگوش بر مدح مدح گو کم نه
  7. بخش ۱۵۵ - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود پور عبدالملک به نام هشام
  8. بخش ۱۵۶ - تمام شدن انشاء قصیده فرزدق در مدح امام زین العابدین رضی الله عنه و غضب کردن هشام بر فرزدق و حبس کردن ویچون هشام آن قصیده غرا
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.