پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۱۵۲ - تنبیه للغافلین و ایقاظ للنائمین

ای به مهد بدن چو طفل صغیر

مانده در دست خواب غفلت اسیر

پیش ازان کت اجل کند بیدار

گر نمردی ز خواب سر بردار

چون در مدح عاشقان سفتند

تتجافی جنوبهم گفتند

چه نهی تن به بستر و بالشت

سر برآور که زشت باشد زشت

دوست بیدار و مرد عشق آیین

سر راحت نهاده بر بالین

یار هشیار و مرد عشق پرست

خفته در خوابگاه عشرت مست

پیش عارف که ره به حق برده

زنده حق است و غیر حق مرده

زنده جاودان تو را بر سر

مردگان را چه می کشی در بر

حی قیوم پیش تو قائم

تو گرفتار مردگان دائم

چشم بر چشم تو خبیر و بصیر

چشمت از مردگان تمتع گیر

چندباشی درین معامله گرم

شرم بادت ازین معامله شرم

چون حیا شعبه ای ز ایمان است

بیحیایی دلیل طغیان است

هر که موقن بود به آنکه خدای

حاضر و ناظر است در همه جای

در و دیوار و حاجب و بواب

نیست بر دیدن خدای حجاب

در پس پرده های تو بر تو

کی تواند مخالفت با او

هر که داند کز اوج قمه عرش

تا حضیض بساط خاکی فرش

از ملایک پر است و از ارواح

مطلع بر هیاکل و اشباح

کی تواند به جنبش و آرام

بر امور قبیح کرد اقدام

هر که داند که کاملان بشر

که نهانند در میان بشر

کون با هر بلندی و پستی

پیش ایشان بود کف دستی

از همه خوب و زشت آگاهند

لیک افشای آن نمی خواهند

کی تواند ز طبع دیو سرشت

دست بردن به فعل ناخوش زشت

هر که داند که مؤمن آگاه

متفرس بود به نورالله

خواند از لوح های چهره عیان

هر چه باشد نهان ز خلق جهان

کی تواند که در شب دیجور

کرده پنهان هزار فسق و فجور

بدر آید ز خانه وقت صباح

مترسم به رسم اهل صلاح

سخنش آنکه دوش پاس پسین

دیده ام خواب آن و واقعه این

با نبی یا ولی شدم همدم

ساخت در راز خود مرا محرم

که فلان میر یا فلان دستور

یا فلان صدر افتخار صدور

خاصه ما و برگزیده ماست

نام او ثبت در جریده ماست

دولت او مدام خواهد بود

جاه او مستدام خواهد بود

سازدش گردش سنین و شهور

بر ادعای مظفر و منصور

بافد القصه آن خوش آمد باف

صد ازینها ز تار و پود گزاف

بر قد هر کسی مناسب او

که بود لایق مناصب او

طرفه تر آنکه این تنک خردان

گروند از کمال حرص بدان

هر چه بر امتداد جاه و جلال

باشد از نوم یقظه او دال

یک به یک را کنند ازو باور

نپسندند کان شود دیگر

طبع انسان بر آن بود مجبول

که کند هر چه خیر اوست قبول

هر خوش آمد که گوییش به دروغ

گیردش نفس ازان دروغ فروغ

گرچه باشد همه خطا و غلط

نکند رد آن به هیچ نمط

کند اذعان به صدق گوینده

همچو آن ساده مرد خربنده

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۵۴ - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبکگوش بر مدح مدح گو کم نه
  2. بخش ۱۵۵ - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود پور عبدالملک به نام هشام
  3. بخش ۱۵۶ - تمام شدن انشاء قصیده فرزدق در مدح امام زین العابدین رضی الله عنه و غضب کردن هشام بر فرزدق و حبس کردن ویچون هشام آن قصیده غرا
  4. بخش ۱۵۷ - خبر یافتن زین العابدین از مدیح فرزدق و دوازده هزار درم فرستادن برای وی و گفتن فرزدق که من اشعار بسیار گفته بودم و مدایح دروغ آورده این ابیات بهر کفارت بعضی از آنها گفتم برای خدای عز و جل و دوستی فرزندان رسول الله صلی الله علیه و سلمقصه مدح بوفراس رشید
  5. بخش ۱۵۸ - در بیان آنکه مدح اهل بیت رسول صلی الله علیه و علی آله و سلم در حقیقت مدح مادح است به محبت و مناسبت با ایشانمادح اهل بیت در معنی
  6. بخش ۱۵۹ - در مذمت آنان که صحابه کرام را رضی الله عنهم مذمت می کنند و بیان آنکه مذمت جاهل در حقیقت محمدت است و محمدت او مذمتهر که را رفض خلق شد خلق است
  7. بخش ۱۶۰ - در تفسیر قوله تعالی: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرامعنی انما یرید الله
  8. بخش ۱۶۱ - در مذمت آن طایفه شقاوت مال که خود را آل نبی و اهل بیت او شمرند صلی الله علیه و علی آله و سلم: و حال آنکه نباشند. قال صلی الله علیه و سلم: لعن الله الداخل فینا بغیر نسب و الخارج عنا بغیر سببهمچو این جاهلان جاه طلب
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.