پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۱۶۲ - در بیان آنکه چون کسی را با حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم نسبت دینی درست نباشد دعوی نسبت طینی سودی ندارد

پادشاهانه مجلسی می ساخت

نرد صحبت به هر کسی می باخت

برد روزی ز ذوق راهروی

ره بدان جمع سیدی علوی

شوکت و جاه شیخ را چو بدید

شوک آن شوکتش به سینه خلید

گفت هستم من آل پیغمبر

این بزرگی مرا بود در خور

با چنین رفعت نسب که مراست

این بزرگی نصیب شیخ چراست

هر خیالی که در مقابل شیخ

کرد اندیشه تافت بر دل شیخ

شیخ آیینه ایست لیکن کری

رویش از زنگ احتجاب بری

گشته در مرکز جهان مرکوز

رو به روی جهانیان شب و روز

هر چه ظاهر شود ز جمله جهات

منعکس گردد اندر آن مرآت

پیش این شیخ اگر روی زنهار

خاطر از زشت و خوب خالی دار

کانچه باشد بدان دل تو گرو

بر دل شیخ افکند پرتو

گر بود زشت آه و واویلی

ور بود خوب سادگی اولی

ساده نه لوح خویش پیش دبیر

تا شود از دبیر حرف پذیر

تا بود لوح تو حریف حروف

کی به تحریر او شود موصوف

گفت القصه شیخ با علوی

کای فروغ چراغ مصطفوی

نز نسب یافت آنچه جد تو یافت

از نسب کس به قرب حق نشتافت

گر نسب ساختی سرافرازش

بو لهب نیز بودی انبازش

من هم این از نسب نیافته ام

لیک در پیروی شتافته ام

مصطفی را ز فضل ربانی

گشته ام در متابعت فانی

به ره سنتش فرو شده ام

تا به حدی که جمله او شده ام

هستی من در او چو او برسید

حق به محبوبی خودم بگزید

شیخ مهنه که در فضای وجود

کس ازو مه نبود ز اهل شهود

بود صافی ز رنگ کبر و ریا

تافت زو عکس کبریای خدا

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۶۴ - در بیان آنکه هر چیزی را که با معشوق در اموری مشابهت باشد به قدر مشابهت عاشق را به او میل افتدهر که در راه عاشقی روزی
  2. بخش ۱۶۵ - قصه خلاص کردن مجنون آهو را از دست صیاد به سبب مشابه بودن وی لیلی راصید جویی به دشت دام نهاد
  3. بخش ۱۶۶ - اشارت به آنکه چون تقریب سخن به عشق و محبت رسیده بود در خاطر چنان بود که به قدر وسع شرح و بسط اصل و فرع آن کرده شود اما به موجب امر بعضی عزیزان که به حکم عشق و محبت امتثال امر او واجب ست اشتغال به امری دیگر که بعد از این معلوم شود واقع شدقصه عاشقان خوش است بسی
  4. بخش ۱۶۷ - در بیان آنکه حضرت شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس الله تعالی سره همیشه از خود به ایشان تعبیر کردی و کلمه ما و من را هرگز بر زبان نیاوردیشیخ مهنه که بود پیوسته
  5. بخش ۱۶۸ - اشارت به آنکه نکته در آن چه بوده باشد که حضرت شیخ قدس سره از خود به کلمه ایشان تعبیر کرده نه به او که غایب واحد راستگر تو گویی که شیخ دین ز چه رو
  6. بخش ۱۶۹ - سؤال و جوابور تو گویی که کاملان بسیار
  7. بخش ۱۷۰ - در بیان آنکه کاملان و عارفان را ملاحظه صورت کثرت از مشاهده سر وحدت باز نمی داردبلکه چون ابر بر سرت بارد
  8. بخش ۱۷۱ - اشارت به بعضی از اوصاف و اخلاق حضرت خواجه و اصحاب ایشان ابقاهم الله تعالی ما أمکن البقاء و رقاهم ما تیسر الارتقاءزده اصحاب و خواجه حلقه به هم
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.