پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۹۳ - در انتقال از بسمله به تلاوت کلام الله

به تعوذ چو پاک کردی راه

متوسل شدی به بسم الله

وقت آن شد که شاهد لاریب

بر تو جولان کند ز حجله غیب

بینی آن شاهد نگارین را

کرده در بر شعار مشکین را

آفتاب بلند از سایه

بسته بر روی خویش پیرایه

از اولواالایدی اش رسیده شعار

بهر نظاره اولواالابصار

وز پی خلعت بنی العباس

از حریر حروف کرده لباس

تا در آن کسوتش ببیند هوش

چشم بنهاده بر دریچه گوش

چون کشی از سرش حریر حروف

ظهر و بطنش شود تو را مکشوف

ظهر و بطن است جمله قرآن را

از پی یکدیگر بجوی آن را

ظهر و بطن است و بطن بطن یقین

همچنین تا به سبع یا سبعین

لفظ را چون کنی به ظهر قیاس

قشر و مغزند پیش خرده شناس

ظهر را هم به بطن چون نگری

همچنین قشر و مغزشان شمری

بطن سابق چو قشر لاحق را

بطن لاحق چو مغز سابق را

تا به پای عمل ز قشر عبور

نکنی نفتدت به مغز عثور

هست ماندن به قشر دأب دواب

مغز جو مغز چون اولواالالباب

ای بسا کس که هم به قشر نخست

باز ماند و به مغز راه نجست

چون بهایم به پوست شد خرسند

آدمی سان ز مغز پوست نکند

از کلام خدا به لفظ رسید

لفظ دانست و لفظ خواند و شنید

ظهر قرآن بر او نکرد ظهور

بطن ها ماند در بطون مستور

یافت گنجی طلسم او نشکست

جز به نقش طلسم او ننشست

دیده از گنج خشت بر دیوار

خشت دیوار گنج کرده شمار

نور عقلش نگشته راهنمای

که یکی خشت برکند از جای

بگشاید رهی به جانب گنج

شود از نقد گنج گوهر سنج

حق ازان حبل خواند قرآن را

تا بگیری به سان حبل آن را

بدرآیی ز چاه نفس و هوا

کنی آهنگ عالم بالا

نه که آیی به مال و جاه فرو

از بلندی روی به چاه فرو

رسن آمد کزین نشیمن پست

به در آیی در آن رسن زده دست

تو بدان دست و پای خود بستی

واندر این تنگ جای بنشستی

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۹۵ - حکایت عاشق و معشوقی که شب در خلوتی نشسته بودند و در بر همه اغیار بسته ناگاه غلام آن عاشق که باریک نام داشت حلقه بر در زد عاشق گفت کیست گفت منم غلام تو باریک عاشق گفت باز گرد که اگر در باریکی مویی شده ای امشب تو را درین خلوت گنجایی نیستمبتلایی به عشق بدخویی
  2. بخش ۹۶ - در بیان آنکه حکم لعنت مخصوص به تالیان قرآن نیست بلکه هر عملی ناشی از عجب و ریا و سایر محبطات عمل می شود از این قبیل استحکم لعنت ز فعل بی اخلاص
  3. بخش ۹۷ - در بیان آنکه مخلص مکسور اللام مادام که اخلاص را مضاف به خود می بیند در عین اشراک است و المخلصون علی خطر عظیم اشارت بدین تواند بود و چون به فضل حق سبحانه خلاصی از خودش دست داد و آن اخلاص را مضاف به حق سبحانه مشاهده کرد مخلص باشد بفتح اللام بلکه مخمرد مخلص نگشته از خود پاک
  4. بخش ۹۸ - تمثیلخس و خاشاک بین که در تگ پا
  5. بخش ۹۹ - در بیان آنکه چون تالی کلام حق را سبحانه به واسطه دوام مراقبه متکلم عز شأنه دولت جمیعت خاطر و سعادت مشاهده دست دهد می باید که به ملاحظه تفاصیل معانی مشغول نشود تا ازدولت مشاهده باز نماند بلکه به ملاحظه اجمالی اکتفا کند و اگر نعوذبالله آن معنی در حبار دیگر چو برد حضرت شاه
  6. بخش ۱۰۰ - تمثیلسگکی می شد استخوان به دهان
  7. بخش ۱۰۱ - قصه کلنگی که او را چون باز شکار کردن کبوتر هوس کرد و به واسطه این هوس از گرفتن کرم های آبی باز ماند و به شکار کبوتر نرسید بلکه خود شکاری دیگری شدگازری در در نواحی بغداد
  8. بخش ۱۰۲ - رحم اللاه مرئا عرف قدره و لم یتجاوز طورهفرخ آن کس که وار خود بشناخت
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.