پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد

ابلهی رخت خود به خواب سپرد

رختش از تن کشید و دزد ببرد

جز ازاری که بودش اندر پای

کش ز بی قیمتی گذاشت به جای

چون متاعی که با بها باشد

آفت دزدش از قفا باشد

کاله آن به که کم عیاری او

کند از دزد پاسداری او

ساده دل چون ز خواب سر برداشت

دید گم گشته هر چه در بر داشت

دست خود برد سوی سر دو سه بار

نه کله باز یافت نی دستار

گفت اگر جامه رفت نبود باک

دلم از بی عمامگی شد چاک

زانکه نبود به چشم هیچ گروه

مرد را بی عمامه فر و شکوه

چون نیارست سر برهنه نشست

کرد بیرون ازار و در سر بست

که از آنجا که رسم شهر و ده است

کون برهنه ز سر برهنه به است

آنچه پوشیدنش ضرورت بود

بی ضرورت برهنه کرد و نمود

وانچه بنمودنش به شرع رواست

یکدمش ز ابلهی برهنه نخواست

همچنین زاهد موسوس شهر

که ندارد ز شرع و سنت بهر

دفع وسواس کز سر تحقیق

فرض باشد به شرع اهل طریق

می گذارد ولی به غسل و وضو

می کند گاه شست و شوی غلو

غسل اعضا سه بار اگر چه بس است

شوید او آنقدر که دسترس است

چون ز کار وضو بپردازد

برود تا نماز آغازد

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۶۸ - حکایت شیخ محقق با مرید موسوسراهدانی مرید خود را دید
  2. بخش ۶۹ - در ذکر اصحاب تفرقه علی طبقاتهمخدمت مولوی چه صبح و شام
  3. بخش ۷۰ - تمثیلبه رهی تیز می گذشت کسی
  4. بخش ۷۱ - در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختنجامی این وعظ و تلخگویی چند
  5. بخش ۷۲ - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگارشعر در نفس خویشتن بد نیست
  6. بخش ۷۳ - حکایت بر سبیل تمثیلدو سفیه زبان به هرزه گشای
  7. بخش ۷۴ - در بیان آنکه آدمی کمال و نقصان خود را نمی داند زیرا که او مخلوق از برای خود نیست بلکه از برای غیر خود است فالذی خلقه انما خلقه لنفسه لاله فما اعطاه الا ما یصلح ان یکون له تعالی فلو علم انه مخلوق لربه لعلم ان الله خلق الخلق علی اکمل صورة تصلح لربهآدمی را همیشه معتقد است
  8. بخش ۷۵ - در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادندبود بیرون ز نشئه املاک
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.