پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۶۳ - در بیان آنکه تسبیح موجودات به لسان حال می باشد چنانکه گذشت و ارباب کشف و نظر در آن متفقند و به زبان مقال نیز می باشد چنانکه اصحاب کشف و عیان بدان قایلند و در احادیث نیز واقع است

حمد تسبیح حق بدین قانون

که رسانیده شد به عرض اکنون

به لسان دلالت آمد و حال

نه به ترتیب لفظ و حرف و مقال

وین به سمع خرد شود مدرک

واندر این نیست هیچ کس را شک

لیک ارباب کشف و اهل عیان

در جماد و نبات و هر حیوان

نطق دیگر همی کنند اثبات

در جمیع مواطن و اوقات

همه مستند زنده و گویا

خالق خویش را به جان جویا

حمد و تسبیح حق همی گویند

راه قرب و رضا همی پویند

تیزگوشان که سمعشان مبدل

شد به سمع دگر ز نور ازل

حمد و تسبیح شان همی شنوند

گرچه اهل نظر نمی‌گروند

مرتضی گفت با رسول خدا

رفتم از مکه جانب صحرا

هیچ سنگ و درخت نامد پیش

که نگفتی سلام بی کم و بیش

ابن مسعود گفت وقت طعام

می شنیدیم از طعام کلام

به زبان فصیح و لفظ صریح

خوش همی گفت بهر حق تسبیح

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۶۵ - در ذکر حال طایفه دیگر از بی ادبان در احکام الهی و ادب نبوی چیزها می افزایند به مقتضای طبع و هوای خویشدیگری زان فریق گویم کیست
  2. بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشدابلهی رخت خود به خواب سپرد
  3. بخش ۶۷ - در وسوسه نماز و نیت برای کسب جمعیتسوی وسواس او گراید دیو
  4. بخش ۶۸ - حکایت شیخ محقق با مرید موسوسراهدانی مرید خود را دید
  5. بخش ۶۹ - در ذکر اصحاب تفرقه علی طبقاتهمخدمت مولوی چه صبح و شام
  6. بخش ۷۰ - تمثیلبه رهی تیز می گذشت کسی
  7. بخش ۷۱ - در بیان آنکه انصاف به عیب خود پرداختن است و نظر به عیب دیگران نه انداختنجامی این وعظ و تلخگویی چند
  8. بخش ۷۲ - انتقال از نکوهش شعر و سخنوری به مذمت شعرای روزگارشعر در نفس خویشتن بد نیست
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.