پرش به محتوای اصلی
عطار

عطار

عذر آوردن مرغان

۹۸ شعر

فهرست اشعار

  1. حکایت مسعود و کودک ماهیگیر گفت روزی شاه مسعود از قضا
  2. حکایت خونیی که به بهشت رفت خونیی را کشت شاهی در عقاب
  3. حکایت سلطان محمود و خارکن ناگهی محمود شد سوی شکار
  4. حکایت شیخ نوقانی شیخ نوقانی به نیشابور شد
  5. حکایت دیوانه‌ای برهنه که جبه‌ای ژنده به او بخشیدند بود آن دیوانه دل برخاسته
  6. به کعبه رفتن رابعه رابعه در راه کعبه هفت سال
  7. حکایت دیوانه‌ای که از مگس و کیک در عذاب بود بود در کنجی یکی دیوانه خوار
  8. حکایت مرد توبه شکن کرده بود آن مرد بسیاری گناه
  9. حکایت مرد بت پرستی که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفت یک شبی روح الامین در سدره بود
  10. حکایت صوفی و انگبین فروش صوفیی می‌رفت در بغداد زود
  11. حکایت موسی و قارون حق تعالی گفت قارون زار زار
  12. حکایت زاهدی خودپسند که از مرده‌ای احتراز جست چون بمرد آن مرد مفسد در گناه
  13. گفتهٔ عباسه دربارهٔ روز رستخیز گفت عباسه که روز رستخیز
  14. گم‌شدن شبلی از بغداد گم شد از بغداد شبلی چندگاه
  15. خصومت دو مرقع پوش در خصومت آمدند و در جفا
  16. حکایت مفلسی که عاشق شاه مصر شد بود اندر مصر شاهی نامدار
  17. حکایت گور کنی که عمر دراز یافت یافت مردی گورکن عمری دراز
  18. گفتار عباسه دربارهٔ نفس یک شبی عباسه گفت ای حاضران
  19. گفتگوی سالک ژنده‌پوش با پادشاه ژنده‌ای پوشید، می‌شد پیر راه
  20. حکایت دو روباه که شکار خسرو شدند آن دو روبه چون به هم هم‌بر شدند
  21. حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت غافلی شد پیش آن صاحب چله
  22. احوال مالک دینار مالک دینار را گفت آن عزیز
  23. پند دیوانه‌ای با خواجه‌ای ناسپاس خواجه‌ای می‌گفت در وقت نماز
  24. گفتار مردی پاک‌دین پاک دینی گفت مشتی حیله‌جوی
  25. حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان می‌داشت نو مریدی داشت اندک مایه زر
  26. نکته‌ای که شیخ بصره از رابعه پرسید رفت شیخ بصره پیش رابعه
  27. عابدی که پس از سالها عبادت به نوای مرغی دل خوش کرده بود عابدی کز حق سعادت داشت او
  28. حکایت شهریاری که قصری زرنگار کرد شهریاری کرد قصری زرنگار
  29. حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد کرد آن بازاریی آشفته کار
  30. حکایت عنکبوت و خانهٔ او دیدهٔ آن عنکبوت بی‌قرار
  31. حکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسید بس سبک مردی گران جان می‌دوید
  32. سوگواری مردی که بی‌قرار و پند بیدلی به او ابلهی را میوهٔ دل مرده بود
  33. حکایت غافلی که عود می‌سوخت عود می‌سوخت آن یکی غافل بسی
  34. حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه می‌کرد دردمندی پیش شبلی می‌گریست
  35. حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شد تاجری مالی و مِلکی چند داشت
  36. حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد خسروی می‌رفت در دشت شکار
  37. حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد چون شد آن حلاج بر دار آن زمان
  38. حکایت جنید که سر پسرش را بریدند مقتدای دین، جنید، آن بحر ژرف
  39. حکایت مرگ ققنس هست ققنس طرفه مرغی دلستان
  40. سوگواری پسری که در مرگ پدر پیش تابوت پدر می‌شد پسر
  41. گفتار نایبی در دم مرگ نایبی را چون اجل آمد فراز
  42. گفتگوی عیسی با خم آب خورد عیسی آبی از جویی خوش آب
  43. گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگ گفت چون سقراط در نزع اوفتاد
  44. راه‌بینی که از دست کسی شربت نمی‌خورد راه بینی بود بس عالی نفس
  45. حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خورد پادشاهی بود نیکو شیوه‌ای
  46. گفتار مردی صوفی از روزگار خود صوفیی را گفت مردی نامدار
  47. حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواست گفت شیخ مهنه را آن پیرزن
  48. گفتار جنید دربارهٔ خوشدلی سایلی بنشست در پیش جنید
  49. حکایت خفاشی که به طلب خورشید پرواز می‌کرد یک شبی خفاش گفت از هیچ باب
  50. حکایت خسروی که به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرایش زندانیان توجه کرد خسروی می‌شد به شهر خویش باز
  51. حکایت خواجه‌ای که بایزید و ترمذی را در خواب دید خواجه‌ای کز تخمهٔ اکاف بود
  52. گفتار شیخ خرقان در دم آخر دردم آخر که جان آمد به لب
  53. حکایت بنده‌ای که با خلعت شاه گرد راه از خود پاک کرد و بردارش کردند بنده‌ای را خلعتی بخشید شاه
  54. دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشت داد از خود پیر ترکستان خبر
  55. حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانی شیخ خرقانی که عرش ایوانش بود
  56. حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دید گفت ذو النون می‌شدم در بادیه
  57. دولتی که سحرهٔ فرعون یافتند می‌ندانم هیچ‌کس در کون یافت
  58. حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شد گفت یوسف را چو می‌بفروختند
  59. گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم دربارهٔ فقر آن یکی دایم ز بی‌خویشی خویش
  60. گفتگوی شیخ غوری با سنجر شیخ غوری، آن به کلی گشته کل

متن اشعار به نقل از گنجور.