پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

حکایت صوفی و انگبین فروش

صوفیی می‌رفت در بغداد زود

در میان راه آوازی شنود

کان یکی گفت انگبین دارم بسی

می‌فروشم سخت ارزان، کو کسی

شیخ صوفی گفت ای مرد صبور

می‌دهی هیچی به هیچی، گفت دور

تو مگر دیوانه‌ای ای بوالهوس

کس به هیچی کی دهد چیزی به کس

هاتفی گفتش که‌ای صوفی درآی

یک دکان زینجا که هستی برترآی

تا به هیچی ما همه چیزت دهیم

ور دگر خواهی بسی نیزت دهیم

هست رحمت آفتابی تافته

جملهٔ ذرات را دریافته

رحمت او بین که با پیغمبری

در عتاب آمد برای کافری

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. حکایت زاهدی خودپسند که از مرده‌ای احتراز جستچون بمرد آن مرد مفسد در گناه
  2. گفتهٔ عباسه دربارهٔ روز رستخیزگفت عباسه که روز رستخیز
  3. گم‌شدن شبلی از بغدادگم شد از بغداد شبلی چندگاه
  4. خصومت دو مرقع پوشدر خصومت آمدند و در جفا
  5. حکایت مفلسی که عاشق شاه مصر شدبود اندر مصر شاهی نامدار
  6. حکایت گور کنی که عمر دراز یافتیافت مردی گورکن عمری دراز
  7. گفتار عباسه دربارهٔ نفسیک شبی عباسه گفت ای حاضران
  8. گفتگوی سالک ژنده‌پوش با پادشاهژنده‌ای پوشید، می‌شد پیر راه
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.