فهرست اشعار
- سخن دیوانهای دربارهٔ عالم نیم شب دیوانهای خوش میگریست
- حکایت احمد حنبل که پیش بشر حافی میرفت احمد حنبل امام عصر بود
- حکایت پادشاه هندوان که اسیر محمود گشت و مسلمان شد هندوان را پادشاهی بود پیر
- حکایت مردی غازی و مردی کافر که مهلت نماز به یکدیگر دادند غازیی از کافری بس سرفراز
- حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنها ده برادر قحطشان کرده نفور
- حکایت غلامان عمید خراسان و دیوانهٔ ژندهپوش در خراسان بود دولت بر مزید
- حکایت دیوانهای که از سرما به ویرانهای پناه برد و خشتی بر سرش خورد گفت آن دیوانهٔ تن برهنه
- حکایت مردی که خری به عاریت گرفت و آنرا گرگ درید بود در کاریز بیسرمایهای
- قحطی مصر و مردن مردم و گفتهٔ مرد دیوانه خاست اندر مصر قحطی ناگهان
- حکایت دیوانهای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ میزنند بود آن دیوانه خون از دل چکان
- گفتهٔ واسطی که گذارش بر گور جهودان افتاد واسطی میرفت سرگردان شده
- پاسخ بایزید به نکیر و منکر چون برفت از دار دنیا بایزید
- حکایت درویش حقجو و راز و نیاز او بود درویشی ز فرط عشق زار
- حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد یک شبی محمود دل پر تاب شد
- سقایی که از سقای دیگر آب خواست میشد آن سقا مگر آبی به کف
- حکایت شیخ بوبکر نشابوری که خرش بر لاف زدن او بادی رها کرد شیخ بوبکر نشابوری به راه
- حکایت رازجویی موسی از ابلیس حق تعالی گفت با موسی به راز
- عقیدهٔ مردی پاکدین دربارهٔ مبتدی پاک دینی گفت آن نیکوترست
- شیخی که از سگی پلید دامن در نچید در بر شیخی سگی میشد پلید
- حکایت عابدی که در زمان موسی مشغول ریش خود بود عابدی بودست در وقت کلیم
- حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بود داشت ریشی بس بزرگ آن ابلهی
- حکایت صوفیی که هرگاه جامه میشست باران میآمد صوفیی چون جامه شستی گاه گاه
- حکایت دیوانهای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بود بود مجنونی عجب در کوه سار
- حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکرد آن عزیزی گفت شد هفتاد سال
- حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرد بود مستی سخت لایعقل، خراب
- حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید بود مردی شیردل خصم افکنی
- حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مست محتسب آن مرد را میزد به زور
- گفتهٔ بوعلی رودبار در وقت مرگ وقت مردن بوعلی رودبار
- پیام خداوند به بندگان توسط داود حق تعالی گفت ای داود پاک
- نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او داد گفت ایاز خاص را محمود خواند
- مناجات رابعه با خداوند رابعه گفتی که ای دانای راز
- خطاب خالق با داود خالق آفاق من فوق الحجاب
- حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاند یافتند آن بت که نامش بود لات
- حکایت محمود که برای فتح غزنین نذر کرد غنایم را به درویشان بدهد گفت چون محمود شاه خسروان
- حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا چون زلیخا حشمت واعزاز داشت
- حکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند خواجه زنگی را غلامی چست بود
- گفتار بوعلی طوسی دربارهٔ اهل جنت و اهل دوزخ بوعلی طوسی که پیر عهد بود
- حکایت مردی که از نبی اجازهٔ نماز بر مصلایی گرفت از نبی در خواست مردی پر نیاز
متن اشعار به نقل از گنجور.