پرش به محتوای اصلی
عطار عطار

عذر آوردن مرغان

شیخی که از سگی پلید دامن در نچید

در بر شیخی سگی می‌شد پلید

شیخ از آن سگ هیچ دامن در نچید

سایلی گفت ای بزرگ پاکباز

چون نکردی زین سگ آخر احتراز

گفت این سگ ظاهری دارد پلید

هست آن در باطن من ناپدید

آنچ او را هست بر ظاهر عیان

این دگر را هست در باطن نهان

چون درون من چو بیرون سگست

چون گریزم زو که با من هم تگ است

گر پلیدی درونت اندکیست

صد نجس بینی که این خود زان یکیست

گرچه اندک چیزت آمد بند راه

چه به کوهی بازمانی چه به کاه

ادامه‌ی عذر آوردن مرغان

  1. حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بودداشت ریشی بس بزرگ آن ابلهی
  2. حکایت صوفیی که هرگاه جامه می‌شست باران می‌آمدصوفیی چون جامه شستی گاه گاه
  3. حکایت دیوانه‌ای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بودبود مجنونی عجب در کوه سار
  4. حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکردآن عزیزی گفت شد هفتاد سال
  5. حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکردبود مستی سخت لایعقل، خراب
  6. حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دیدبود مردی شیردل خصم افکنی
  7. حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مستمحتسب آن مرد را می‌زد به زور
  8. گفتهٔ بوعلی رودبار در وقت مرگوقت مردن بوعلی رودبار
همه‌ی عذر آوردن مرغان ←

عطار درباره‌ی عطار

فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینهٔ عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخورد...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.